زندگی تشکيل شده از : عشق ؛ عشق ؛ و از همه مهمتر عشق.
سلام
ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن
بی معرفتی من بین همه دوستام اثبات شده است، توش هیچ شکی نیست ، بین رفقا دیگه برام عادی شده بگن کجایی ، نیستی ! در حد همین میشنون که شکر ! سرحالم، نفسی میاد و میره، لبخندی که میگه دنبال نون و بوقلمونم و حرفی که عوض میشه . زندگی خیلی سربه زیرم کرده؛ میرم و میام، سرم تو کار خودمه، سر کار که هستم بین آی پی های پینگ شده و پینگ نشده پلاسم، مدام صفحات وب از جلوی چشمام میره و میاد، چایی داغم سرد میشه و مگس بی اجازه میاد جلوی چشمام. گرد وخاک محیط اطراف کارم دیگه به این راحتی ها کلافه ام نمی کنه .
کفش های واکس نخورده ام، قهقهه همکارها حین خوندن گودر، جواب سوال های بی سرو ته کاربرد های نابلد شرکت رو دادن، فهموندن نفهمی های رئیس بهش با لبخند ، عینک خط خطی شده و نور لامپ های نا واضح، دانلود های نصفه کاره ، فیلم های ندیده، خواب های سبک و دلخوش کننده برای القای عدم کم خوابی، چشم های قرمز و اشک ناخواسته چشم ها، نمیدونم … همه و همه برام کسالت بار شده ، تکراری شده ، اما آزارم نمیده، شاید این همون زندگیه ، شاید …
زندگی شاید لبخندی باشه که قبل از دیدن همسرم به چهره ام میاد، شاید نکاهی باشه که همه تمرکزش برای حرف زدن و ابراز امید و محبت کردنه، شاید اون لحن صدایی باشه که خستگی رو حین صحبت کردن به یاد نمیاره ، شایدم اون مسواکی باشه که شب ها قبل از خواب به اجبار منو از غرق شدن تو خواب نجات میده،
شاید زندگی انچنان به مادر خیره شدن برای فهموندن عشق و علاقه و دوست داشتن و آروم کردن و … باشه ، شاید زندگی به فکر تعمیر گاه خوب برای ماشین بودن باشه، شایدم دانلود دو تا اهنگ جدید برای گوش دادن با پخش داغون ماشین !
شاید زندگی میون جایی که هیچکی نیست آروم و در گوشی حرف زدن باشه !
شایدم جیغ حین فریاد زدن میون صدای خواننده ترانه باشه ، اصلا از کجا معلوم میون جدا کردن میوه خوب برای جلوی مهمون کذاشتن نباشه یا راضی کردن واسه گوش دادن به یه ترک آهنگ ملایم سنتی !










