معرفی کتاب: دختری در قطار اثر پائولا هاوکینز
معرفی کتاب

معرفی کتاب: دختری در قطار اثر پائولا هاوکینز

پائولا هاوکینز این نویسنده بریتانیایی، متولد و بزرگ شده زیمبابوه است و در سال ۱۹۸۹ راهی لندن شد و به عنوان روزنامه نگار ۱۵ سال کار کرد و بعد به نوشتن داستان روی آورد. او ابتدا کتاب‌هایش را با نام مستعار امی سیلور منتشر می‌کرد و با نوشتن اولین تریلر روانشناختی خود یعنی «دختری در قطار» از نام پائولا هاوکینز استفاده کرد.

Paula-Hawkins-The-Girl-On-The-Train-590714

رمان او یک رمان معمایی وجنایی با روایتی مدرن و از ماجرای سه زن است هر کدام از این سه شخصیت تنها بخشی از حقیقت را در دست دارند که هر کس از زاویه‌ دید خودش آن‌ را برایمان تعریف می‌کند. راشل یکی از شخصیتهای رمان زنی دائم‌الخمر است که برای خودش ارزشی قائل نیست؛ از نظر او زنان فقط از دو وجه قابل‌توجه‌اند: وضعیت ظاهری‌ و نقش مادری‌شان. پس با این حساب، او که ظاهری معمولی دارد و نازا است، نمی‌تواند مورد‌ توجه مردی واقع شود. موهبتی که احتمالاً از نظر او، زن‌های دیگر قصه ـ آنا و مگان ـ از آن بهره‌مندند. راشل بیش از آن‌که در واقعیت زندگی کند، در خیال و بین آدم‌های خیالی‌ای که فقط خودش آن‌ها را می‌بیند سیر می‌کند؛ آن‌قدر که درگیر حوادث بین‌شان می‌شود. حوادثی که هیچ‌وقت رخ نداده‌اند.

نویسنده در این داستان توانسته به شیوه‌ای جذاب، خواننده را تا آخر داستان بکشاند.

«دختری در قطار» یکی از پرفروش‎ترین رمان سال ۲۰۱۵ است که تنها چند ماه پس از انتشار، رکورد فروش افسانه‎ای «هری پاتر» را شکست. رمان جنایی تحسین شده پائولا هاوکینز موفق شد تا در مدت سه ماه به فروش سه میلیون نسخه‌ای در دو سوی اقیانوس اطلس دست یابد به نقل از گاردین، این رمان جنایی موفق شده تا در سراسر دنیا از فروش نسخه جلد سخت «کد داوینچی» هم فراتر برود. منتقدان این کتاب را تعلیق‌آمیزترین کتابی که تاکنون خوانده‌اید توصیف کرده‌اند و می‌گویند پایان‌بندی آن باورنکردنی است.Paula_Hawkins_16233

قسمتی از کتاب دختری در قطار اثر پائولا هاوکینز

چرا این قدر این خانه کوچک شده؟ چرا آن قدر زندگی آم خسته کننده شده؟ این همان چیزی بود که من می خواستم؟ یادم نمی آید. فقط چیزی که می دانم این است که چند ماه پیش بهتر شده بودم. اما الان دوباره نمی توانم فکر کنم. نمی توانم بخوابم. نمی توانم نقاشی بکشم. انگیزه فرار روز به روز در من قوی تر می شود. شب وقتی دراز می کشم می شنوم یکی در گوشم دایم می گوید: برو، برو.

۹۴۶۲۱۰۲۹

چشم هایم را که می بندم در سرم پر از تصاویر گذشته و آینده می شود. چیزهایی که در رویای آن هستم. چیزهایی که باید داشته ّباشم ولی کنارشان گذاشته ام. آرامش ندارم. از هر سویی که می روم به بن بست می رسم. گالری بسته، خانه ای که در این جاده است, علاقه زنان به ورزش پیلاتس، مسیر ریل قطار ته باغ. وقتی قطار بارها و بارها از جلو من رد شود، یادم می اندازد که هزاران آدم هر روز با قطار این سو و آن سو می روند؛ اما تو هنوز سر جای خودت هستی.

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده + هفت =

برو بالا