درخشش ابدی یک ذهن پاک؛ زندگی گر هزار باره بود، بار دیگر تو بار دیگر تو
سینما

درخشش ابدی یک ذهن پاک؛ زندگی گر هزار باره بود، بار دیگر تو بار دیگر تو

یادم هست زمانی که فیلم نامه نویسی می خوندم استادم گفت: « یک فیلم خوب باید بتونه در بیست دقیقه اول فیلم تو رو میخکوب کنه و اجازه نده به چیز دیگری فکر کنی و اگر این اتفاق تا بیست دقیقه اول نیافتاد اون فیلم ارزش دیدن نداره »
درخشش ابدی یک ذهن پاک این کارو انجام نداد تا حدی که بعد از بیست دقیقه خمیازه می کشیدم و تصمیم داشتم بقیه فیلم رو نبینم و واقعا جذبم نکرد ولی کم کم که پیش رفتم آنچنان محو فیلم شدم که حتی پلک هم نمی زدم.
فیلم داستان فراموشی انسانهاست. انسانهایی که به هر دلیلی به کلینیکی مراجعه می کنند که در آنجا می توانند خاطرات انتخابی خود را از ذهنشان پاکسازی کنند. جیم کری و کیت وینسلت دو دوستی هستند که تصمیم دارند همدیگر را به کمک این کلینیک از یاد ببرند که البته این کار انجام می شود اما بعد از فراموشی نیز مجدد به هم علاقمند می شوند.
نویسنده کار، چارلی کافمن یکی از بی نظیرترین فیلم نامه هایش را برای فیلم نوشته است. که البته میشل گوندری نیز با کارگردانی قوی توانسته در عین پیچیدگی در زمان و مکان بسیار ملموس و پیش رونده فیلم را جلوه دهد. داستان یک موضوع علمی تخیلی را دنبال می کند. اما بی شک در آینده نه چندان دور دسترسی به خاطرات مغز یک انسان اصلا دور از باور نیست.

۸-Eternal-Sunshine-of-the-Spotless-Mind
به صورت کلی انسان دارای سه نوع حافظه است : کوتاه مدت – میان مدت – بلند مدت
مطالبی که به حافظه کوتاه مدت سپرده می شود، معمولا تا ۲۴ ساعت ماندگاری دارند و سپس محو می شوند. مکانیزم مغزی ما به گونه ای است که بسیاری از محفوظات حافظه کوتاه مدت را تا زمان یاد شده نگه می دارد و سپس حذف می کند. آنچه باقی می ماند، به حافظه میان مدت می رود و اگر از درجه اهمیت بالاتری برخوردار باشد، مانند مشاهده یک تصادف، به حافظه بلند سپرده می شود.
بر فرض مثال که توانستیم بخش های روشن مغز که در آن انسانهایی می درخشند را خاموش کنیم و فراموشی را در آن نواحی ایجاد کنیم. شخصیت انسانی را که نمی توانیم نابود کنیم. هر انسان در قالب یک هویت بر روی کره خاکی زندگی می کند و مادامی که زنده است هر چند قسمتی از مغز آن دچار فراموشی شده باشد شخصیت و ذات او تغییر نمی کند و او همچنان اوست.
بحث هویت شخصی از دیرباز مورد توجه بسیاری از فیلسوفان بوده است. افلاطون خود یا نفس را نه تنها غیرمادی، بلکه فناناپذیر و غیرقابل تباهی می‌دانست‌. او معتقد بود که نفس یا خود مرکب از سه جز عقل، شهوت و اراده است که تضاد این اجزا دلیل اصلی تعارضات درونی انسان‌ها است. عقل جز محاسبه‌گر و تصمیم‌گیرنده، شهوت جز غیرعقلی و متشکل از امیال و غرایز، و اراده خاستگاه جرات و اعتماد به نفس است. طبق نظر افلاطون، سلامت روحی یا روانی زمانی به دست می‌آید که همه‌ی این اجزا با هم در تعادلی هماهنگ باشند.
فراموشی یا ضایعات مربوط به حافظه انواع مختلف دارد اما دراین فیلم ما شاهد یک ضایعه کنترل شده از پیش تعریف شده هستیم مثلا نوعی آلزایمر کنترل شده که ضایعه حافظه دور یا ثانویه می باشد و دسترسی شخصی به کل یا بخشی از خاطرات را غیر ممکن می سازد.

چرا فراموشی ؟

می گویند عشق دردناک است و مهر بر دل سنگینی می آورد و باری بر دوش عاشق می گذارد، تلاش انسانهای این فیلم نوعی بر عبث پوییدن است اگر تمام فرضیات عقلی و علمی را گردآوری کنیم و بتوانیم مانند فیلم خاطرات را طبق انتخاب شخصی فراموش کنیم بی شک تپشهای عاطفی قلب را نمی توانیم کنترل کنیم. عشق چیزی نیست که بتوان آن را کنترل و تحت اراده در آورد همان طور که در فیلم می بینید دو شخص بعد از پاکسازی مغزی نیز مجدد به سوی هم جذب می شوند بعد از شنیدن انتقادات رک اخلاقی درباره یکدیگر نیز باز به سوی هم کشیده می شوند .۱۲۵

به نظرم اگر انسان ها را در اتاقی قراردهیم و تمام یا بخشی از خاطراتشان را از جلوی چشمانشان عبور دهیم می توانند خود را تفسیر کنند و پاداش و جزای رفتارهای خود را دریافت کنند.
این فیلم را حتما نگاه کنید شاید یکبار شاید دوبار شاید…

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − 13 =

برو بالا