معرفی کتاب

معرفی کتاب: جزء از کل اثر استیو تولتز

یکی از بهترین کتاب‌هایی که در زندگی‌ام خوانده‌ام. شما تمام عمرتان فرصت دارید که رمان اول‌تان را بنویسید ولی خدای من، «جزء از کل» کاری کرده که بیشتر نویسنده‌ها تا پایان عمرشان هم قادر به انجامش نیستند… اکتشافی بی‌اندازه اعتیادآور در اعماق روح انسان و شاید یکی از درخشان‌ترین و طنزآمیزترین رمان‌های پست‌مدرنی که من شانس خواندنش را داشته‌ام. استیو تولتز یک شاهکار نوشته، یک رمان اول فوق‌العاده که به ما یادآوری می‌کند ادبیات تا چه حد می‌تواند خوب باشد.

این کتاب با استقبال زیادی روبه‌رو شد و به فهرست نامزدهای نهایی جایزه‌ی بوکر راه پیدا کرد که کمتر برای نویسنده‌ای که کار اولش را نوشته پیش می‌آید. او این کتاب را در مدت پنج‌سال نوشت. پیش از آن مشاغلی مثل عکاسی، فروشندگی تلفنی، نگهبانی، کارآگاه خصوصی، معلم زبان و فیلم‌نامه‌نویسی داشت. خودش در مصاحبه‌ای گفته: «آرزوی من نویسنده شدن نبود، ولی همیشه می‌نوشتم. در کودکی و نوجوانی شعر و داستان کوتاه می‌نوشتم و رمان‌هایی را آغاز می‌کردم که بعد از دو و نیم فصل، دیگر دوست نداشتم تمام‌شان کنم. بعد از دانشگاه دوباره به نوشتن رو آوردم. درآمدم خیلی کم بود و فقط می‌خواستم با شرکت در مسابقات داستان‌نویسی و فیلم‌نامه‌نویسی پولی دست‌و‌پا کنم تا بتوانم زندگی‌ام را بگذرانم، که البته هیچ فایده‌ای نداشت. زمانی که دائم شغل عوض می‌کردم یا، بهتر بگویم، از نردبان ترقیِ هر کدام از مشاغل پایین می‌رفتم، برایم روشن شد هیچ کاری جز نویسندگی بلد نیستم. رمان‌نویسی تنها قدم درستی بود که می‌توانستم بردارم. فکر می‌کردم یک سال طول می‌کشد، ولی پنج سال طول کشید.

Steve-Toltz-009 (3)

جزء از کل رمان سرگرم‌کننده و تأثیرگذاری است با تعداد زیادی شخصیت که در مرکز آن‌ها مارتین و جسپر دین قرار دارند، پدر و پسری که نگاه ویژه‌شان به زندگی از آن‌ها دشمنانی بی‌رحم و دوستانی وفادار ساخته است.این رمان تم فلسفی دارد و در بخش هایی درگیر ماجراهای پلیسی هم می شود جزء از کل کتابی است که هیچ وصفی، حتا حرف‌های نویسنده‌اش، نمی‌تواند حق مطلب را ادا کند.این مقدمه‌ی کوتاه را هم فقط برای این نوشتم که خواننده با نویسنده آشنایی مختصری پیدا کند. خواندن جزء از کل تجربه‌ای غریب و منحصر‌‌به‌فرد است. رمان کلی داستان های فرعی دارد که در روایت اصلی خللی وارد نمی کند، روح انسان و ماهیت تمدن در سطر سطر کتاب زیر ذره بین است و البته در هر صفحه حداقل یک جمله ی خواندنی دارد به هر حال این اثر از آن دست آثاری است که با مطالعه ی آن ذهنتان درگیر می شود و تجربه ی ذهنی جدیدی خواهید داشت.  سفر در دنیایی است که نمونه‌اش را کمتر دیده‌اید. رمانی عمیق و پرماجرا و فلسفی که ماه‌ها اسیرتان می‌کند. به‌نظرم تمام تعاریفی که از کتاب شده کافی نیست.

لس آنجلس تایمز در گزارشی راجع به جز از کل مینویسد:

یکی از بهترین کتاب‌هایی که در زندگی‌ام خوانده‌ام. شما تمام عمرتان فرصت دارید که رمان اول‌تان را بنویسید ولی خدای من، «جزء از کل» کاری کرده که بیشتر نویسنده‌ها تا پایان عمرشان هم قادر به انجامش نیستند… اکتشافی بی‌اندازه اعتیادآور در اعماق روح انسان و شاید یکی از درخشان‌ترین و طنزآمیزترین رمان‌های پست‌مدرنی که من شانس خواندنش را داشته‌ام. استیو تولتز یک شاهکار نوشته، یک رمان اول فوق‌العاده که به ما یادآوری می‌کند ادبیات تا چه حد می‌تواند خوب باشد.

 

جز از کل (۱)

 

مترجم کتاب جز از کل به فارسی پیمان خاکسار

پیمان خاکسار مترجم خوش‌سلیقه‌یی است که اواخر دهه‌ی هشتاد کارش را با ترجمه‌ی مجموعه شعری از «چارلز بوکسفکی» آغاز کرد، ترجمه‌های بعدی او یک‌به‌یک از سوی نشرچشمه منتشر شدند. ترجمه‌های خاکسار بیش از هر چیز به دلیل انتخاب‌های متفاوت او خبرساز می‌شوند، رمان‌ها و نویسندگانی که در ایران مغفول مانده‌اند و انتشار هر کدام‌شان بدل به یک اتفاق می‌شود و چندین و چند بار منتشر می‌شوند. از ترجمه‌های او رمانی بود به نام «اتحادیه ابلهان» نوشته‌ی «جان کندی‌تول» که در نظرسنجی منتقدان و نویسندگان مجله‌ی ادبی «تجربه» در سال ۱۳۹۱ رتبه اول را به دست آورد.
این مترجم درباره جزء از کل میگوید : «جذابیت اصلی رمان، به خاطر شخصیت‌های آن و نگرشی است که نسبت به زندگی دارند. همه، یک سری آدم‌های عجیب و غریب با نگاه‌های عجیب به زندگی هستند. حرف‌ها و دیالوگ‌هایشان هم خیلی جذاب است. یعنی در فرازهایی از کتاب، نویسنده به کل داستان را رها می‌کند و به حرف‌های این شخصیت‌ها می‌پردازد. به نظرم این مساله، عامل اصلی جذابیت این رمان، برای مخاطب ایرانی است.»

 

Steve-Toltz-009 (4)

بخشی از کتاب جز از کل ترجمه‌ی پیمان خاکسار

هیچ‌وقت نمی‌شنوید ورزشکاری در حادثه‌ای فجیع حس بویایی‌اش را از دست بدهد. اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان‌ها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده‌مان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد، فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش. درسِ من؟ من آزادی‌ام را از دست دادم و اسیر زندانی عجیب شدم که نیرنگ‌آمیزترین تنبیهش، سوای این‌که عادتم بدهد هیچ‌چیز در جیبم نداشته باشم و مثل سگی با من رفتار شود که معبدی مقدس

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
۱ دیدگاه

یک دیدگاه

  1. دپرام

    ۳۰ فروردین ۱۳۹۶ at ۸:۴۴

    0

    سلام
    مطلب شما را با ذکر منبع در وبلاگ و کانال تلگرامم نقل کرده ام؛
    در صورتی که مخالفتی دارید اطلاع دهید تا حذف نمایم.
    https://t.me/Dopram

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 + 15 =

برو بالا