پاییز فصل آخر سال است
ادبیات ایران

نگاهی به “پاییز فصل آخر سال است”؛ رمانی قابل لمس برای دهه شصتی ها

شاید در جریان باشید که پرفروش شدن و سرو صدا کردن یک کتاب در ایران بسیار غیر قابل پیش بینی است و اکثرا نویسندگانی که کتابشان پرفروش شده اند به هیچ نمی توانسته اند این اتفاق را پیش بینی کنند. حتا این اتفاق وقتی جالب تر می شود که یک کتاب از بین خیل عظیم کتاب های حدیث نفس هم جایزه ببرد و هم پرفروش شود. اینجا ایران است و مخاطبان کتاب آن نیز غیرقابل پیش بینی هستند.

حال به این نکته می پردازیم که چرا این کتاب با اقبال اینچنینی روبرو شده است. به نظر می رسد علاوه بر نثر کتاب که نثری بسیار روان و بی آلایش است و علی رغم اینکه این نثر روان طرفداران و مخالفان خاص خود را داراست که در این مقال نمی گنجد، این موضوع داستان است که برای مخاطب امروزی که به یقین اکثر آنها متولدین دهه ی ۵۰،۶۰ و ۷۰ هستند بسیار ملموس و باور پذیر است. ما نمی توانیم منکر این بشویم که وقتی داستانی را می خوانیم، در جایی، خطی و حتی جمله ای دنبال بیان حال خود می گردیم و وقتی آن را پیدا می کنیم شاید چند بار آن را از رو می خوانیم، به آن فکر میکنیم و یا حتی از آن عکس می گیریم و در شبکه ی اجتماعی خود می گذاریم. نویسنده این کتاب همانطور که می دانیم متولد دهه ی پر تنش ۶۰ است و دهه یی که بر روی نسل قبل خود و دهه ی بعد خود تاثیرات زیادی داشته است.

پاییز فصل آخر سال است

“پاییز فصل آخر سال است” روایت زندگی سه دختر امروزی است که هر کدام دغدغه های خاص خود را دارند که این دغدغه ها هر کدام دغدغه ی امروزی بسیاری از زنان و دختران جوان ما است. این داستان به دور از ذره ای تخیل و با زبانی روان و بسیار ساده نوشته شده است. پس این تصور را به وجود می آورد که شاید هر یک از این شخصیت های داستان خود ما هستیم. ما که در دهه ی ۶۰ به دنیا آمدیم، ما که پیوند زندگی مدرن همراه با تکنولوژی و دوران قبل از آن هستیم.

پاییز فصل آخر سال است

پاییز فصل آخر سال است

سه شخصیت رمان پاییز فصل آخر سال است، روجا و لیلا و شبانه سه همکلاسی دوران دانشگاه و متولدین دهه شصت هستند. روجا با مسئله ی مهاجرت دست و پنجه نرم می کند، روجا از درد عشقس سرگردان، پریشان است و شبانه که مانند همه ی متولدین دهه ی ۶۰ با تنش ها و اضطراب های بر جا مانده از جنگ در دوران کودکی گلاویز است و به دنبال خویش می گردد.

ببینید این مسائل هر کدام تا چه انداره برای ما آشنا و ملموس هستند. گاهی وقتی در حال خواندن این رمان هستیم حس می کنیم که شاید هر سه شخصیت در ما وجود دارند. ما در این داستان با گذشته ی هر شخصیت آشنا می شویم و در همین حال، رویدادهای ناگوار ایجادشده در یک جامعه، به‌ عنوان عاملی در تغییر دادن شرایط زندگی در زمینه‌های شغلی، اجتماعی، عاطفی، اقتصادی و به دنبال آن، ایجاد مقوله مهاجرت و آسیب‌های آن، مسئله اصلی رمان است که به نظر می رسد که نویسنده به خوبی به آن پرداخته است.

سه شخصیت اصلی، سه زن هستند که از آنها نام برده شده اما لابلای داستان مردان جوانی دیده می شوند که به اندازه ی شخصیتهای اصلی رمان، اثرگذار و در واقع مکمل هستند. در ابتدا با میثاق روبرو می شویم. میثاقی که با وجود عشقی که به همسرش دارد با قاطعیت به دنبال رفتن از کشورش است. میثاق غربزده نیست بلکه او نیز مانند میلیون ها جوان ایرانی راه آینده خود را در کشورش متصور نیست. او شاید به دنبال خواسته های طبیعی خود است اما نتوانسته آنها را در سرزمین خود تامین کند و یا خوشبین نیست که پس از آن هم بتواند.

در مقابل او روجا قرار دارد. روجایی که آینده ای روشن را آرزو دارد اما دل کندن از دلبستگی ها و وابستگی ها برایش آنقدر دشوار است که بین عشقش و آنها نمی تواند تصمیمی بگیرد که راضی اش کند. روجا پریشان و سرگردان است مانند خیلی از هم نسلان خود که دنبال راهی هستند. لیلا، جلوتر از دو شخصیت دیگر حرکت می‌کند و دوراهی‌های روجا و شبانه را پیش‌تر از سر گذرانده است. لیلا نمادی از فضای اصلی حاکم در جامعه است که دو روایت دیگر در دل او قرار ‌می‌گیرند و لیلا محرک اصلی تحول دو شخصیت دیگر در پایان رمان می‌شود. “پاییز فصل آخر سال است” علاوه بر نشان دادن تردیدها، وابستگی ها، دل کندن ها، تقلا کردن های ما یک نقطه ی مشترک در جامعه ی ما را نشان می دهد که آن موقعیتی است متفاوت که برای هر کدام از شخصیت ها بوجود آورده است. موقعیت هر کدام از شخصیت ها با دیگری متفاوت است اما یک چیز مشترک همه ی آنها را در این موقعیت قرار داده و آن چیز همان جامعه ی کنونی ما است. به طور کلی از زاویه‌ای دیگر می‌شود این‌گونه تعبیر کرد که سه شخصیت زن در داستان پاییز فصل آخر سال است، سه وجه یک زن هستند که در مقابل یک موقعیت واحد واکنش‌های متفاوتی از خود نشان می‌دهند.

می دانیم که امروز کتاب های زیادی به چاپ رسیده اند و هر روزه هم تعدادی به بازار روانه می شوند که تصویر امروزی جامعه ی متوسط ایران را به تصویر می کشند. هر کدام از آن ها نیز مانند کتاب پاییز فصل آخر سال است “نسیم مرعشی” دارای نقاط قوت و ضعف هستند اما لازم است بگوییم که در این میان، “پاییز فصل آخر سال است” کتابی است که به سبب شخصیت‌پردازی قوی، نثر روان، داستان جذاب و نزدیکی شخصیت‌ها به آدم‌های واقعی و نه کلیشه‌ای، صحنه‌های ناب و تصویر رؤیاهای مشترک یک نسل خواندنی است.

گزیده ای از متن رمان “پاییز فصل آخر سال است”:

این همه آدم در دنیا دارند نباتی زندگی می‌کنند. بیدار می‌شوند و می‌خورند و می‌دوند و می‌خوابند. همین. مگر به کجای دنیا برخورده؟ بابا گفت جوری زندگی کن که بعد از تو آدم‌ها تو را یادشان بیاید. تئاتر نونهالان گیلان اول شده بودم. بابا ماشین آقاجان را گرفته بود و من را آورده بود خانه. لباس شیطان را از تنم در نیاورده بودم هنوز. شنل و شاخ و دمی که مامان درست کرده بود نمی‌گذاشت درست راه بروم. بابا برایم یک عروسک جایزه خریده بود. کله‌ی عروسک را کنده بودم. داشتم چشمش را از گردنش می‌آوردم بیرون. می‌خواستم بفهمم چرا وقتی می‌خوابانمش چشم‌هایش بسته می‌شود. بابا عروسک را گرفت و گذاشت کنار. من را نشاند روبه‌روی خودش. گفت من کسی نشدم، اما تو و رامین باید بشوید. یادت می‌ماند؟ گفتم آره بابا، یادم می‌ماند. فردایش رفت و دیگر نیامد. چی از بابا به من رسید غیر از این حرف و چشم‌های سبزش؟ نیامد که ببیند حرفش زندگی من را خراب کرده. خودش کسی نشد، من چرا باید می‌شدم؟

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 2 =

برو بالا