آنا گاوالدا ۱۹۷۰ (۴۶ ساله) نویسنده
ادبیات جهان

آنا گاوالدا و همذات پنداری زنان با آثار او؛ “زندگی را آموختم؛ دسته گل های کوچک برای همسران و دسته گل های بزرگ برای معشوقه ها.”

گاوالدا می گوید: «شهرت و ثروت مرا اغوا نمی کند. آدمی هر چه کمتر داشته باشد کمتر از دست می دهد. ثروت و شهرت دامی برای کودنها است. باید در استقلال کامل نوشت و دل مشغول میزان فروش اثر خود نبود.»

آنا گاوالدا در سال ۱۹۷۰ میلادی در حومه ی پاریس متولد شد. در چهارده سالگی والدینش از هم جدا شدند و او به ناچار نزد خاله خویش بزرگ می شود. زنی که سیزده فرزند داشت. جا به جایی محل زندگی دگرگونی جدی در عادات را برای آنا به همراه داشت. همین اتفاق منجر شد از سنین کم، خود را با واقعیت های زندگی وفق دهد. بعد از آن، او تجربه های همه جانبه در حیطه های متنوع زندگی می اندوزد و برداشت ها، تجارب، تأثیرات و یافته هایش را ذخیره و ثبت می کند تا بعدها به مدد آن ها داستان های جذاب و تا اندازه ای غیر معمول را بپروراند.

آنا گاوالدا ۱۹۷۰ (۴۶ ساله) نویسنده

آنا گاوالدا ۱۹۷۰ (۴۶ ساله) نویسنده

آنا گاوالدا با یک دامپزشک ازدواج می کند و صاحب دو فرزند می شود. در این دوران برای گام نهادن به دنیای ادبیات دست به نخستین کوشش ها می زند. او در ۲۹ سالگی با مجموعه داستان «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» به موفقیت بزرگی دست می یابد.

داستان های او در خارج از فرانسه به ۱۹ زبان ترجمه شد و بلافاصله بعد از انتشار، جایزه ی بزرگ آر تی ال-لیر ۲۰۰۰ را به خود اختصاص داد. او پس از جدایی از همسرش، تمام زندگی اش را وقف ادبیات می کند و با وجود پیشنهادات بسیار به ناشر کوچکش وفادار می ماند.

گاوالدا می گوید: «شهرت و ثروت مرا اغوا نمی کند. آدمی هر چه کمتر داشته باشد کمتر از دست می دهد. ثروت و شهرت دامی برای کودنها است. باید در استقلال کامل نوشت و دل مشغول میزان فروش اثر خود نبود.»

بعد از چاپ این مجموعه داستان، نقد روزنامه ها نسبتاَ رضایت بخش بودند؛ روزنامه ی لو کانار آنشِنه نوشت: « برای آنا گاوالدا نوشتن مانند نفس کشیدن است، او باید زبان بزرگی داشته باشد.» روزنامه ی ماری فرانس: «عنوان داستان به خودی خود زیباست، داستان ها هم خارق العاده اند، هم گزنده و در عین حال غم انگیز. گلی زیبا با خارهای زیاد.» و روزنامه ی محلی اولدنبورگیش: «کم پیش می آید یک فرانسوی با این همه ظرافت و شوخ طبعی سر به سر دنیای مقدس پایتخت ملل بزرگ بگذارد و به آن دشنام دهد.»

رمان «من او را دوست داشتم» نیز در سال ۲۰۰۲ میلادی توسط انتشارات لو دیل تانت به چاپ رسید.

باید گفت که عشق در کارهای او همچون زندگی، موضوع اساسی است. عشقی که می تواند خوشبختی آفرین و اسرار آمیز و در عین حال دردآور و صدمه زننده باشد. او معتقد است که به آدم هایی که زندگی احساسی برایشان در درجه ی دوم اهمیت قرار دارد، رشک می برد. به نظرش آن ها شاهان این دنیایند، شاهانی رویین تن.

گاوالدا پیش از آن که شروع به نوشتن کند به مطالعاتی عمیق درباره ی موضوع می پردازد. او انسان ها را زیر نظر می گیرد، با آن درباره ی کوچک ترین جزییات، کنجکاوانه صحبت می کند و با جدیت یادداشت بر می دارد. «با آدم ها برخورد می کنم. آن ها را نگاه می کنم. از آن ها می پرسم صبح ها چه ساعتی از خواب بیدار می شوند، برای زندگی شان چه می کنند و مثلاَ دسر چه دوست دارند، بعد تمام مدت به آن ها فکر می کنم. از نو به چهره شان، دست هاشان، حتی به رنگ جوراب هایشان دقیق می شوم. ساعت ها نه، سال ها به آن ها فکر می کنم و سپس روزی، می کوشم درباره شان بنویسم.»

گاوالدا توجه ویژه ای به انسان هایی دارد که در زندگی سرکیسه شده اند دارد؛ سرخوردگان و تیپ های تباه شده، ثروتمند، فقیر، جوان، پیر، روشنفکر و … فرقی نمی کند. به نظر او هر انسانی دارای نقطه ضعفی است. او به کسانی که خود را بدون نقطه ضعف می نمایانند و گویی هرگز دچار تزلزل نمی شوند، اعتماد ندارد. سبک او تازه، سلیس و سهل است. سبکی که از همان ابتدا بر خواننده تأثیر می گذارد و او را با خود همراه می کند. او می گوید: «به جمله های روان بسیار علاقمندم، به این که هیچ چیز مانع روانی نوشته نشود. می خوانم، دوباره می خوانم، اضافه می کنم، کم می کنم تا متن آشوب برانگیز شود. وسواس عجیبی به این کار دارم.» منتقدان نیز می گویند: «نقطه ی قوت آنا گاوالدا در این است که همان گونه که آدمی سخن می گوید، می نویسد و این ویژگی کیفیت کار را تضمین می کند. کلام مکتوب از کلام شفاهی پیشی نمی گیرد، از آن عقب نمی ماند، آن را دو چندان نمی نمایاند بلکه به سادگی جایگزین آن می شود.»

بنا بر اظهارات خودش وقت زیاد و کوشش بسیار صرف می کند تا متن هایش را اصلاح کرده و به کارش جلوه دهد، آن را از ناخالصی برهاند، هماهنگ سازد و هنگام چاپ مجدد دوباره تصحیح کند. طنز، شوخی و بذله­ گویی جایگاه به سزایی در داستان هایش دارد. او حتی واقعیت های جدی و تلخ را که خنده دار نیستند، ساده تر به تصویر می کشد تا فضاهای غمزده را صمیمانه تر کرده و آرامش ایجاد کند.

آنا گاوالدا در جواب یک خبرنگار که پرسید به راستی چرا داستان کوتاه می نویسند، با شیطنت جواب می دهد: در اصل داستان کوتاه را اصلاَ دوست ندارد زیرا آن ها بخش محدودی از زندگی را نقل می کنند و نیاز خواننده را برای دانستن کامل برآورده نمی سازند ولی از آن جا که او دو فرزند دارد برایش راحت تر است شب ها یک داستان کوتاه بنویسد تا یک رمان بلند.

آنا گاوالدا ۱۹۷۰ (۴۶ ساله) نویسنده

آنا گاوالدا ۱۹۷۰ (۴۶ ساله) نویسنده

“فکر می کنم راهی وجود دارد تا بتوان از واقعیات تلخ و ناخوشایند به آرامی سخن گفت، به هر حال بهترین راه برای بیرون رفتن از کسادی بازار روزمرگی همین است.” 

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + 11 =

برو بالا