فیلم احتمال باران اسیدی به کارگردانی بهتاش صناعی‌ها
سینما

باران می بارد؛ نگاهی به فیلم “احتمال باران اسیدی” کاری از بهتاش صناعی ها

به این جهان به جستجوی کسی نیامده بودم و از جهان به جستجوی کسی نرفتم؛ خواستم آنچه را که نمی یافتم یافتم
آنچه را که نمی خواستم؛ شیرین و تلخ لفظ های جهان را چشیدم…

“منوچهر رهنما مرد شصت ساله‌ی بازنشسته‌ی اداره‌ی دخانیات است که بعد از فوت مادرش به ناچار در شهر فومن گیلان تنها زندگی می‌کند. او هیچ وقت ازدواج نکرده و در طول زندگی‌اش فقط یک دوست به نام خسرو دوانی داشته است. حال منوچهر بعد از ۳۰ سال از فرط تنهایی رهسپار تهران می‌شود برای یافتن او.”

آنچه گفته شده خلاصه‌ای از فیلم سینمایی”احتمال باران اسیدی” در بخش “هنر و تجربه” به کارگردانی “بهتاش صناعی‌ها” و نویسندگی “مریم مقدم” و بهتاش صناعی‌ها و با بازی بازیگرانی چون “محمد تقی شمس لنگرودی” معروف به “شمس لنگرودی” شاعر معاصر، “مریم مقدم”، “پوریا رحیمی سام” و … است.

این فیلم در سی و سومین جشنواره‌ی فیلم فجر در بخش نگاه نو حضور داشت و نامزد دریافت جایزه‌ی بهترین فیلم در بخش “هنر و تجربه” و برنده‌ی جایزه‌ی بهترین فیلمنامه در بخش نگاه نو این جشنواره شد. فیلم “احتمال باران اسیدی” در نهمین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی نیز در سه رشته‌ی بهترین کارگردانی فیلم اول، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش اول مرد نامزد دریافت جایزه شد و جایزه‌ی بخش خلاقیت و استعداد درخشان را کسب کرد.

این فیلم سینمایی همچنین پیش از این موفق شده بود جایزه‌ی “نتپک” جشنواره‌ی استرالیا و جایزه‌ی ویژه هیات داوران جشنواره “کلمبو” را از آن خود کند. این فیلم همچنین در فستیوال‌های متعددی چون گوتنبرگ، بمبئی، زوریخ، استکهلم، پونا، پرت، فیلم‌های ایرانی پاریس، کلن، سیدنی، بوستون، واشنگتن و دانشگاه یو سی ال ای حضور داشته است.

احتمال باران اسیدی - بهتاش صناعی ها

احتمال باران اسیدی – بهتاش صناعی ها

فیلم روایتی ساده، قابل فهم و ملموس از زندگی و تنهایی مردی است که هنوز با بازنشستگی‌اش کنار نیامده و هر روز صبح بعد از گرفتن نان سنگک و خوردن صبحانه به رسم همیشه، در محل کار سابقش حاضر می‌شود. او در یک روزمرگی پیله‌وار خودش را پنهان کرده و به هیچ وجه نمی‌خواهد روال عادی زندگی‌اش را بر هم زند.

در این میان کارگردان و فیلمبردار برای نشان دادن این زندگی یکنواخت قاب‌های زیبایی را با رنگ‌های پاییزی کادربندی کرده است. قاب‌هایی که هر کدامشان نوع و شیوه‌ی زندگی مرد بازنشسته‌ی فیلم را بازگو می‌کنند. اما منوچهر به ناگه تصمیم می‌گیرد تغییر کند، نه تنها تغییر جغرافیا بلکه تغییر در شیوه‌ی زندگی. به همین منظور برای یافتن دوست و همسایه‌ی قدیمی قدم در راه پر فراز و نشیب کشف ناشناخته‌ها می‌گذارد.

سال‌ها پیش زمانی که خسرو به سربازی می‌رود از منوچهر می‌خواهد نامه‌هایی که خسرو برای دختر همسایه می‌نویسد را به دست دختر برساند. منوچهر به عشق پر سوز و گداز آن‌ها حسادت می‌کند از طرف دختر جواب نامه‌های خسرو را می‌دهد که می‌خواهد با خواستگارش ازدواج کند و منتظر برگشتن خسرو نمی‌ماند و بدین ترتیب منوچهر نه تنها عامل وصل بلکه عامل فصل میان عاشق و معشوق می‌شود.

حال سال‌ها بعد در هتل سه‎ ستاره‌ای در تهران با مهسا؛ دختری که یک ماه در کلینیک روانپزشکی بستری بوده و قبل از اتمام دوران نقاهتش از آنجا فرار کرده و مادربزرگش چشم انتظار اوست و کاوه؛ رسپشن هتل که به تازگی برای رفتن به سیاره‌ی مریخ ثبت‌نام کرده، آشنا می‌شود، سه نفر با سه کاراکتر متفاوت اما وجه تشابه تنهایی. منوچهر در ابتدای آشنایی با آن‌ها غریبی می‎کند اما به مرور با آن‌ها اخت می‌شود، بار دیگر جوان می‌شود و روزهای خوشی را می‌‎گذراند.

فیلم پس از ماجراهایی به اتمام می‌رسد اما آنچه که می‌توان نتیجه گرفت آن است که خسرو بهانه‌ای برای پروانه شدن منوچهر است و زندگی او بعد از سفر به تهران دیگر مثل قبل از آن نخواهد بود. در آخر باید گفت که بازی شمس لنگرودی در نقش منوچهر رهنما خوب درآمده چرا که لنگرودی شاعر با توجه به حرفه‌اش به خوبی تاریک و روشن شخصیت منوچهر را تفحص کرده است.

 

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هجده − هجده =

برو بالا