ارتباط ادبیات با سینمای ایران
سینما

نگاهی کوتاه به ارتباط ادبیات با سینمای ایران

همانطور که می دانیم ارتباط سینما از آغاز پیدایش آن در جهان با دیگر هنرها ارتباطی نزدیک بوده است، زیرا هنر هفتم مقتضیاتی داشته که پتانسیل بهره جویی از سایر هنرها اعم از موسیقی، نقاشی، تیاتر و … را دارد. اما گفتنی است که رابطه ی ادبیات و سینما رابطه ای عمیق و وسیع است که منجر به اقتباس سینما از ادبیات شده است.

فیلم و ادبیاتِ داستانی دو ژانر قیاس پذیر با یکدیگر هستند؛ البته این امر به معنای شباهت مطلق میان این دو هنر نیست. بین آنها تفاوت‌ هایی هم دیده می ‌شود که از نوع وساطت برای انتقال پیام و ابزار بیان متفاوت این دو رسانه نشات می ‌گیرد. به عبارتی می توان گفت “اقتباس” مفهومی است که سعی دارد اشتراکات میان سینما و ادبیات را مورد بررسی قرار دهد. اقتباس به طور کلی بر سه نوع است: اقتباس آزاد، اقتباس وفادارانه و اقتباس لفظ به لفظ. اقتباس از ادبیات در سراسر دنیا امری بسیار شایع است به طوری که در غرب وقتی به لیست پرفروش ترین کتاب ها نگاهی بیندازیم می بینیم که حداقل چهار یا پنج کتاب پرفروش سال تبدیل به فیلم شده اند که خود گویای رابطه نزدیک میان ادبیات و سینما در غرب است. اما آنچه می خواهیم به آن بپردازیم این است که چرا در ایران کمتر شاهد اقتباس ادبی در سینما هستیم؟!

نگاهی کوتاه به ارتباط ادبیات با سینما

نگاهی کوتاه به ارتباط ادبیات با سینما

همواره وقتی که به آسیب ‌ها و کمبودهای داستان ‌پردازی درسناریوهای ایرانی اشاره شده؛ نتیجه آن، در عدم استفاده سینما و سینماگران این مرزوبوم از منابع لایزال داستان خلاصه شده است. این بحث قدمتی دیرینه دارد و تقریباً از همان اوان ورود سینما به ایران مطرح بوده است. هر چند نمونه هایی از اقتباس ادبی در ایران داریم که اتفاقا در آن ها موردهای موفقی وجود داشته است اما در نهایت این آمار راضی کننده نیست. شاید به نظر برسد که این سینمای قصه گو است که نیاز مبرم به یک خط داستانی و به طور کلی داستان دارد، اما این ارتباط بی‌ واسطه و لزوم برقراری آن، البته ربط چندانی به نوع خاصی از سینما نیز ندارد؛ با این‌که الزام بهره‌گیری از دست‌ آمدهای ادبی در سینمای مخاطب محورِ داستان‌ پرداز بیشتر احساس می ‌شود.

با این همه حتی در سینمای داستان ‌گریز نیز، هنوز بند ناف سینما از قصه قطع نشده است. به همین دلیل است که اقتباس ادبی می تواند به داستان پردازی در سینما کمک کند. اگر این کمک و تاثیر را در فیلم هایی چون گاو، سارا، بانو، میهمان مامان و حتی دایره مینای مهرجویی؛ داش آکل، خاک و غزل مسعود کیمیایی؛ آرامش درحضور دیگران، ناخدا خورشید و نفرین ناصر تقوایی؛ تنگسیر امیر نادری؛ شازده احتجاب و سایه‌های بلند باد بهمن فرمان‌ آرا؛ شوهر آهوخانم داود ملاپور و… در نظر بگیریم، در می یابیم که سینمای ایران با اجتناب از ادبیات معاصر خویش، در حق خود جفا کرده است. البته در این میان نمی توانیم فقط مولف فیلم را دارای نقش بدانیم زیرا ادبیات ایران نیز به اندازه ی دیگر ادبیات جهان به درام نزدیک نیست و این نیز می تواند عامل مهمی در کم بودن ارتباط ادبیات و سینمای ایران باشد.

اتفاق دیگر این است که در واقع ارتباط ادبیات و سینمای ما تقریبا قطع شده است. نه عمومِ‌ نویسندگانِ در حوزه ادبیات تمایل دارند از آثارشان فیلمی ساخته شود نه سینماگران بعضا به قدر کافی کتاب می خوانند که ببینند چه کتابی برای فیلم شدن به دردشان می خورد. بنابراین سینمای اقتباسی در کشور ما یک امر تقریبا فراموش شده است. البته این مورد در مورد همه ی سینماگران یا نویسندگان صدق نمی کند و ما می توانیم از داریوش مهرجویی به عنوان کارگردان مطرحی نام ببریم که همواره سعی کرده است که از ادبیات در آثار خود استفاده کند و در اکثر موارد هم اقتباس های او مورد قبول واقع شده اند. برای مثال  مهرجویی در فیلم “درخت گلابی” به خوبی توانسته ‌است داستانی از “گلی ترقی” را به فیلم تبدیل ‌کند که در این تبدیل (با وجود اینکه صحنه‌هایی به  فیلم اضافه می‌شود) نشانه‌های مکتوب متن به تصویر سینمایی بدل می‌شوند.

هر متنی مجموعه ‌ای از نشانه‌ ها است و هر نشانه ‌ای متشکل از دال و مدلول است و نویسنده است که با ابتکار خود دست به آفرینش می ‌زند تا نشانه‌ای را به ذهن متبادر کند، نشانه ای که از متن برمی‌آید و حاکی از سبک نویسنده‌ ی اثر است. نمونه متعالی از نویسندگانی که در عالم سینما درخشیده اند “هوشنگ مرادی کرمانی” است که ۱۰ فیلم و یک سریال مهم بر اساس آثارش ساخته شده است. “داریوش مهرجویی” که فیلم‌های “لیلا”، “درخت گلابی”، “سارا “و “مهمان مامان” را بر اساس داستان ‌های دیگران تهیه کرده است، جزو شاخص ترین کارگردان های اقتباسی کشور است.

همچنین باید به فیلم‌هایی اشاره کرد که روی داستان‌های ما تاثیر به سزایی گذاشتند. شرایط امروز می‌تواند نویسنده‌ای چون “مرادی کرمانی” را مطرح کند. او هم به سینمای ما خوراک داد و هم از آن یاد گرفت که چطور سینمایی و تصویری بنویسد. این نزدیکی ادبیات و سینما به صورت مشخص در آثار او دیده می‌شود. یکی از راه‌ هایی که می ‌تواند سینمای ما را متعالی کند ادبیات ماست.

مهمان مامان کاری از داریوش مهرجویی محصول سال ۱۳۸۳

مهمان مامان کاری از داریوش مهرجویی محصول سال ۱۳۸۳

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + 7 =

برو بالا