عبدالحسین زرین‌ کوب
معرفی کتاب

به یاد استاد عبدالحسین زرین‌ کوب

 این روزها شانزدهمین سالروز درگذشت زنده یاد استاد عبدالحسین زرین‌ کوب، ادیب، مورخ، اسلام‌شناس، ایران‌شناس، محقّق و نویسنده بزرگ معاصر را پشت سر گذاشتیم؛ نامی که در ادبیات، تاریخ و اندیشه مکتوب ایران میراثی ماندگار است.قلم بنده از وصف استاد که فقط معطوف میشود به خواندن چند اثر محبوب از او قاصراست همین را میدانم که نام استاد در فرهنگ اسلامی و ایرانی به واقع برجسته و جاوید خواهد ماند.استاد که سراسر عمر شریف خود را صرف تحقیق و تألیف و تدریس کرده بود آثارفاخرو زیادی راکه محبوب نسلهای بعد ازخود هم شد به فرهنگ ایرانی تقدیم کرد.مقاله های او با موضوعات متنوع و با اهمیت و با نثر دلکش و شیوه جذابی که در تألیف داشت، به پهنای وسیع تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی است مایه شگفتی است. آثار پژوهشی او در مولاناشناسی، حافظ‌ شناسی، عرفان و تصوف و نقد ادبی در جهان کم‌نظیر است و اوست که نقد ادبی را متحول کرد.یادمان نرود روزگاری مردانی در این سرزمین بودند که به وطن خویش عشق میورزیدند و فقط برای سربلندی وطن خود تلاش میکردند.image_gallery

روزبه زرین کوب که برادر زاده استاد میباشد در مطلبی با عنوان ((فارغ از هیاهو به دنبال حقیقت))درباره استاد زرین کوب اینطور میگوید:
عبدالحسین زرین‌کوب که در روزهای پایانی سال۱۳۰۱ شمسی در محله بحرالعلوم شهر بروجرد زاده شده بود، به قول خودش هر سال، یک، دو روزی از نوروز پیرتر بود.عبدالحسین از کودکی به طلب دانش رفته بود و از شش سالگی که پای به مدرسه نهاده بود، دیگر از آن بیرون نیامده بود. در بروجرد به دبستان رفته بود و در تهران تحصیلات متوسطه را به پایان برده بود. سپس در خرم‌آباد و بعد در بروجرد به کار معلمی پرداخته بود. از کودکی با کتاب انس گرفته و با آن دوست شده بود. اول باری که اهل علم و ادب نام او را شنیدند، سال ۱۳۲۳ ش بود. در آن سال، در بروجرد کتاب کوچکی با عنوان فلسفه شعر یا تاریخ تطور شعر و شاعری در ایران منتشر شد که نویسنده آن، خود را «عبدالحسین زرین‌کوب دژم، دبیر ادبیات زبان فارسی» معرفی کرده بود. در آن زمان، عبدالحسین جوان کمتر از ۲۲ سال داشت و هنوز تحصیلات دانشگاهی را آغاز نکرده بود و هیچ استادی جز کتاب نداشت. با این حال، همین رساله۸۰ صفحه‌ای آن اندازه مورد توجه اهل علم قرار گرفت که در همان زمان، دکتر صادق رضازاده شفق کتاب را بسیار ستود و دکتر پرویز ناتل خانلری هم در مجله سخن آن را نقد و بررسی کرد. پس از آن، با آغاز تحصیل در دانشگاه تهران، عبدالحسین جوان فرصت یافت تا با چاپ ونشر مقاله‌های متعدد توانایی علمی خود را به همعصران خویش بنمایاند و آنها را به تحسین و اعجاب افکند. روزی به طور اتفاقی، دکتر خانلری، جوانی را دیده بود که پاکتی را در صندوق پستی مجله سخن می‌اندازد. پس از آنکه نامش را جویا شده بود، او را به دفتر مجله دعوت کرده بود. در آنجا، خانلری و صادق هدایت اعتراف کرده بودند که تا آن زمان می‌پنداشته‌اند عبدالحسین زرین‌کوب که مقالاتش را در سخن منتشر کرده‌اند، پیرمردی سپید موی و دیرینه سال است.
در عرصه شعر و شاعری شیفته حکیم طوس، فردوسزرین کوبsی و نیز مولانا جلال‌الدین بود. او به قصه‌نویسی و نگارش نمایشنامه نیز علاقه نشان داد. ترجمه از کارهایی بود که عبدالحسین زرین‌کوب از جوانی بدان پرداخت. از قدیم‌ترین ترجمه‌های وی می‌توان به «بنیاد شعر فارسی»، نوشته دارمستتر (۱۳۲۶ ش) و «متافیزیک»، تألیف فلیسین شاله (۱۳۲۹ ش) اشاره کرد. بعدها نیز «شرح قصیده ترسائیه خاقانی» نوشته مینورسکی، فن شعر ارسطو و ادبیات فرانسه در قرون وسطی و رنسانس تألیف وردن سولینه را به فارسی برگرداند. عبدالحسین زرین‌کوب آرام و بی‌ادعا به کار خویش پرداخت، بی‌آنکه خود را درگیر مشاجرات قلمی بی‌حاصل کند یا وقت خود را در مناصب اداری بگذراند، سر به زیر و افتاده، اما مصمم و پرشور، به تحقیق و تألیف مشغول شد که حاصل آن، حدود پنجاه عنوان کتاب و بیش از سیصد و پنجاه عنوان مقاله در زمینه‌های گوناگون ادبیات، تاریخ، عرفان و تصوف، فلسفه و تاریخ ادیان بود.

استاد در تاریخ بیست و چهار شهریور سال هفتاد وهشت درگذشت ودر قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران آرام گرفت. روحش شاد ویادش گرامی.

image_gallery

آخرین شعری که استاد سرودند به نقل از برادر گرامی ایشان آقای عظیم زرین کوب :
خوش‌خوش به‌پایان می‌رسد این روز سرگردان ما
زودا که با منزل شویم آرام گیرد جان ما
جان وارهد از دام تن دل وارهد از ما و من
وزپرده حرف و سخن بیرون فتد دستان ما
ای خواجه بازارگان از این قفس‌مان وارهان
بیرون فکن ما را از آن تا بشنوی الحان ما
از حبس این تنگین قفس گر وارهم وین خار و خس
پرواز گیرم یک نفس تا گلشن جانان ما
در هستی و در نیستی باشد خودی زندان من
یارب مرا زین خود رهان بگشا در زندان ما
هستی چه باشد گرد ره، بنشسته گِرد نیستی
تا خود چه سنجد گرد ره با حمله طرفان ما
گر نیست درد این زندگی مرگ از چه درمانش کند
زین درد جانم خسته شد تا کی رسد درمان ما
در سوز سودای کسی یک عمر اینجا سوختم
کو حشر تا خامش کند این شعله از دامان ما
صد جلوه‌اش در هر قدم آیینه کرد از چشم من
و آخر به جز حیرت ندید این آینه حیران ما
این رندی پنهان ما از کس نبد مخفی چرا
جز مدعی آگه نشد زین رندی پنهان ما

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده + شانزده =

برو بالا