فیلم Room
سینما

“صبح بخیر گیاه،صبح بخیر تلویزیون،صبح بخیر فرش،صبح بخیرکمد،صبح بخیر مامان”؛ بررسی فیلم اتاق (ROOM)، کاری از لنی آبراهامسون ۲۰۱۵

“مادر: قبلا نمی تونستم برات توضیحش بدم چون خیلی کوچیک بودی. برای درک کردن اوضاع خیلی کوچیک بودی، برای همین مجبور شدم یه داستان واست سر هم کنم. اما الان دارم برعکس دروغ انجام میدم. الان دارم حقیقت و بهت میگم چون الان پنج سالته و اونقدر یزرگ شدی که دنیارو بفهمی و درک کنی.

جک: میخوام دوباره چهار سالم بشه.”

فیلم اتاق مهم ترین ساخته لی آبراهامسون است که برگرفته از رمانی به همین نام نوشته ی اِما داناهیو است. اگرچه ایده نوشتن این کتاب و در نهایت این فیلم نامه برگرفته از یک پرونده جنایی هولناک و واقعی است، اما اتاق با نماد پردازی هایش از پوسته واقعیات عینی پا فرا می گذارد. اتاق روایت گر داستان مادر و پسری است که سالیان سال در اتاقی زندانی شده اند. مادر به اسارت به آنجا آورده شده و پسر متولد آنجاست و تا کنون به جز محدوده ی ۱۰ متری که در آن چشم گشوده دنیای دیگری را تجربه نکرده است.

صبح بخبر گیاه، صبح بخیر تلویزیون، صبح بخیر فرش، صبح بخیرکمد و صبح بخیر مامان” . این ها تمام دنیای پسرک هستند. بخش ابتدایی فیلم که از دیدگاه پسر روایت می شود به همین دنیا می پردارد. پسری که دنیایش را می توان به یک اتاق و شماره ها خلاصه کرد. آن قدر عجیب، آن قدر تاریک و محدود که گویی تمام دنیا آن چیزی است که می بیند و لمس می کند.

جک با بازی جیکوب ترمبلی نماینده بخشی از آدم های این دنیاست. کوته بین و وابسطه به دنیا. دنیایی که آبراهمسون و داناهیو خلق کرده اند در بخش هایی تأثیر گذار عمل می کند. نیمه ابتدایی فیلم در اتاقی ۱۰ متری رقم می خورد و چنان هنرمندانه تصویر شده است، که برای جک که ما نظاره گر داستان از دید وی هستیم مثل دنیایی بی نهایت خود را نشان می دهد. آن قدر بزرگ که که مخاطب نیز مانند جک فضا را درک می کند و احساس خفگی نمی کند. و اما مادر با بازی تحسین برانگیز بِری لارسون زنی است که از نوجوانی محبوس در اتاق است و هفت سال از عمرش را در اتاق زندانی بوده و متحمل شکنجه ها و آزار فراوان شده است. کنش مادر و پسر در لحظاتی از فیلم به خوبی عمل میکند و لحظاتی به یاد ماندنی در اتاق را خلق می کنند.

پسر، نماینده بشر می نماید و مادر که فرشته ایست که پناهِ پسر و سعی در آگاهی دادن به او را دارد. تلاش مادر برای کنار زدن پرده از جلوی چشم جک و نشان دادن دنیای خارج به وی، کلنجاریست که مدام یادآور می شود که جهان کنونی هم مانند اتاق فقط ظاهریست برای دنیایی بزرگتر. نقطه فرار پسرک و مواجهه با دنیا سکانسِ زیبایی را خلق می کند. مثل آدمی که تازه چشمش به دنیا باز می شود. انگار تازه می بیند، تازه درک می کند و پرده ها کنار رفته و بینا شده است. این سکانس یاد آور بیتی از مثنوی مولاناست که می فرماید:

        دوزخست آن خانه کان بی روزنست                        اصل دین ای خواجه روزن کردنست

وفتی فیلم به نیمه دوم می رسد خود نیز درگیر شوک می شود . سردرگمی همراه فیلم می گردد و ریتم و انسجام اندکی افت می کند. در این نیمه شاهد تقلا کردن مادر برای بازگشت به زندگی هستیم و جک که تازه در حال شناخت دنیای اطرافش است.

اتاق ما هستیم و دنیای دورمان آن قدر کثیف، تنگ و خفه کننده است که نفس کشیدن را برایمان سخت کرده و آن قدر در بند خرده کثافت های این دنیا که دور جستن از آن هم برایمان بی معنی می نماید. این شاید یکی از مهمترین جدال های روحی بشریت در طول دوران هاست که نادیده گرفتنش غیر قابل انکار است و رسیدن به آن فتح جهنم است، ولی افسوس که با چشم بسته با آن پشت می کنیم.

اتاق کاری از لنی آبراهامسون محصول سال ۲۰۱۵

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده − 13 =

برو بالا