بررسی فیلم مرد غیر منطقی(Irrational Man)
سینما

بررسی فیلم مرد غیر منطقی (Irrational Man)؛ وقتی وودی آلن به دنبال پاسخی برای وجودیت می‌رود!

وودی آلن پیر مرد پر کار و ماجراجوی سینمای جهان پس از اتمام تور فیلم های اروپایش ( ویکی کریستینا بارسلونا، نیمه شبی در پاریس و از رم با عشق) به آمریکا بازگشته و این بار سراغ بحران وجودیت رفته است. فیلمی که نه آنقدر خودش را جدی می گیرد و نه در ورطه لودگی و کمدی غرق می شود.

بررسی فیلم مرد غیر منطقی (Irrational Man)

بررسی فیلم مرد غیر منطقی (Irrational Man)

مرد غیر منطقی داستان مقطعی از زندگی “ایب” با بازی خواکین فنیکس است که نقش استاد فلسفه ای را ایفا می کند که برای تدریس در ترم تابستانی وارد محیط جدیدی می شود. ایب غرق در تفکرات فلسفی خودش به فردی با چالش های بی حِسی و بی معنایی روبه رو شده است که بی گمان بیشتر ظاهری سطحی از اگزیستانسیالیسم را به نمایش می گذارد. آلن که در این فیلم رَگه های تأثیر پذیریش از آثار داستایوفسکی کمابیش به چشم می خورد، سعی در انجام یک آزمون و خطا را دارد. یقینا فیلم با یک ایده زیرکانه شروع به نوشتن شده است؛ جایی که شخصیت ایب کد های مخفی از خوان پابلو کاستل (شخصیت رمان تونل اثر ارنستو ساباتو) به بیننده منتقل می کند. ایب و کاستل جهان و دنیای پیرامون شان را با فیلترهای خاصی به نظاره نشسته اند. تونلی که ایب را در خود می کشاند او را سرشار از اطلاعات کرده است. داده هایی که وقتی بیان شان می کند در ذهنش به حقایقی نخ نما شده می مانند و چنین هستند که نشان می دهد ایب دچار کلافکی از استنتاج هایی است که دیگر برایش رنگ و بویی ندارند.
به گفته کانت، منطق ها با سوالاتی به چالش کشیده می شوند که نمی شود از بینشان برد و همچنین جوابی برایشان نیست. کاراکتر ایب نیز از همین بی جوابی ها رنج می برد. ایب آدمی به ظاهر درون گراست که تحمل جمع را ندارد. حتی تعریف و تمجید های منتقدانش را به سخره میگرید و حتی در مقامی بالاتر فلسفه را خود ارضایی زبان می پندارد. این گرداب ها، وهم ها و کلافگی های ایب خوره ایست که زندگیش را همچون خون خواری می مکد، زَهریست که مدام دنبال مرهم اش است. هنگامی که ایب به دنبال رهایی می گردد پاسخش را در راهی چنان پیچیده می جوید که شخصیت وی را وارد مرحله روحی جدیدی می کند.

بررسی فیلم مرد غیر منطقی(Irrational Man)

بررسی فیلم مرد غیر منطقی(Irrational Man)

یقینا وودی آلن یکی از جسور ترین کارگردانان و نویسندگان حوزه سینما در به تصویر کشیدن احوالات فلسفی و روانشناختی است. او در این فیلم سعی می کند بیان دکارت (من فکر می کنم پس هستم) را در مقابل آلبر کامو که می گوید ( من طغیان میکنم پس هستم ) قرار دهد.

در پایان متنم را با جمله ای از سورن کیرکگور به پایان می برم که در نامه ای خطاب به پیتر ویلهلم لند در سال ۱۸۳۵ می نویسد:

آنچه که در فکرم برایم نامشخص می‌نماید این است که چه باید بکنم، نه آنچه باید بدانم، مگر دانشی که مقدم بر هر عملی است. باید بفهمم که خداوند واقعاً از من چه می‌خواهد تا انجام دهم: آن چیز آن است که حقیقتی را که برای من حقیقت است بیابم، آن معنی ای که برایش می‌توانم زندگی کنم و بمیرم را بیابم… مسلماً انکار نمی‌کنم که هنوز ضروریت دانش و اینکه توسط آن کسی می‌تواند فراتر از باقی انسان‌ها عمل کند را، درک می‌کنم؛ اما دانش باید در زندگی من بکار آید، و هم اکنون این مهم‌ترین چیز از دید من است“.

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 + 14 =

برو بالا