آلبر کامو ۱۹۶۰-۱۹۱۳
ادبیات جهان

نگاهی به رمان سقوط نوشته ی آلبرکامو؛ “آزادی، انتخاب، مسئولیت. “

در یکی از بارهای آمستردام، “ژان باتیست کلمانس” که به گفته ی خود به قاضی تائب نیز مشهور است شروع به سخن گفتن از زندگی اش می کند. مخاطب این سخن غریبه ای است که در همان شب در بار با او آشنا شده است. او شرح زندگی خود را مرحله به مرحله از روزگاری که در پاریس وکیل مشهور، موفق و درستکاری بوده آغاز و تا سقوط و زندگی کنونی اش در آمستردام، در محله ای یهودی نشین ادامه می دهد.

در یکی از بارهای آمستردام، “ژان باتیست کلمانس” که به گفته ی خود به قاضی تائب نیز مشهور است شروع به سخن گفتن از زندگی اش می کند. مخاطب این سخن غریبه ای است که در همان شب در بار با او آشنا شده است. او شرح زندگی خود را مرحله به مرحله از روزگاری که در پاریس وکیل مشهور، موفق و درستکاری بوده آغاز و تا سقوط و زندگی کنونی اش در آمستردام، در محله ای یهودی نشین ادامه می دهد.
در این اثر که با زاویه ی دید تک گویی بیرونی روایت می شود ما با افکار و زندگی مردی آشنا می شویم که جزو طبقه ی ممتاز و مشهور در پاریس بوده و حالا در آمستردام سکونت دارد. افکار و عقاید ژان باتیست کلمانس در مورد جامعه و انسان ها قابل تامل است و از این رو خوانندگان بسیاری را نیز توانسته با خود همراه کند که این از ترجمه ی کتاب به زبان های گوناگون و تجدید چاپ هایش در همه ی زبان های ترجمه شده معلوم می گردد. خوانندگانی در سراسر جهان که این سقوط را باور می کنند و گاهی هم همذات پنداری می کنند و نقل قول ها و نظرات گوناگون حاکی از آن است که بسیاری آن را به خود و زمانه ی خود شبیه می دانند.
تک گویی بیرونی بلند ژان باتیست کلمانس ما را به سخنرانی بلند و شنیدن نظریاتش در چندین شب دعوت می کند و جهان انسانی را از نظرگاه او می بینیم و یا بهتر بگویم به شرح او از جهان انسانی برای مخاطب رو به رویش گوش می کنیم.
کامو با زندگی پر از فراز و نشیب، فعالیت های اجتماعی و سیاسی متنوع و بسیارش از همکاری با کارگردان های مشهور تا نام نویسی در ارتش و عدم موفقیت در حضور به دلیل بیماری سل تا روزنامه نگاری، سردبیریِ روزنامه و دوستی اش با سارتر در معرض شناخت، بررسی و تاثیر اندیشه های گوناگون سیاسی، اجتماعی، فلسفی بوده و به برخی از آنها باور داشته است.
آثار کامو آثاری با دغدغه های انسانی، انسان انتخاب گر، آزاد و مسئولیت پذیر است. اندیشه هایی که شاید بتوان نام مانیفست کامو در مورد انسان و روابط آن با انسان های دیگر و جهان پیرامون گذاشت. در این کتاب این بار از زبان ژان باتیست کلمانس با آنها آشنا می شویم. به نظر عده ی زیادی از منتقدان و مردم این کتاب آیینه ی تمام نمای زندگی ماست. شاید به نحوی اینگونه باشد و شاید حدیث نفس سقوط انسانی چیزی شبیه سرنوشت ژان باتیست باشد ولی بهرحال روابط انسانی بسیار پیچیده و غیرقابل فرمول بندی و یا در قالب مشخصی رفتن است که بتوان به شکل یک مانیفست و یا یک حدیث سقوط درآورد.
کامو زندگی سختی را گذرانده است. پدر خود را در جنگ جهانی اول از دست داده است و مادر برای گذران زندگی رختشویی کرده و او در مدت تحصیل خود همواره با کمک هزینه ی تحصیلی موفق به ادامه ی تحصیل شده است. او که تحصیلات خود را به دلیل بیماری سل در دانشکده ی الجزایر ناتمام گذاشت علاوه بر آثار داستانی صاحب مقالات فلسفی، مقالات سیاسی، ترجمه، یادداشت های روزانه، تحقیق، نمایشنامه نیز است و این جنبه های مختلف اندیشه های سیاسی و فلسفی همواره در درونمایه ی آثارش به چشم می خورد.
آثار کامو همواره مورد توجه بودند و به سختی می توان گفت کدام یکی از دیگری برتر است. آثار مشهوری چون بیگانه (۱۹۴۲)، اسطوره ی سیزیف (۱۹۴۲)، سوتفاهم (۱۹۴۴)، کالیگولا (۱۹۴۵)، طاعون (۱۹۴۷)، حکومت نظامی (۱۹۴۸)، راستان (۱۹۵۰)، انسان طاغی (۱۹۵۱)، سقوط ( ۱۹۵۶)، اما سارتر و بسیاری از منتقدان سقوط را برتر از آثار دیگرش می دانند.
اما اگر سقوط را از زاویه ی دید یک اثر داستانی و نه یک متن خطابه و سخنرانی بخوانیم کم و کاستی های وجود دارد. که این کم و کاستی ها نه از زاویه ی دید تئوری های داستان و رمان که اثر داستانی را قائل به داشتن شرط و شروطی داستان و یا رمان می دانند، بلکه به عنوان اثری که باید پاسخگویی سوال های مخاطب خود باشد، وجود دارد.
البته هر اثر و مشخصا این اثر داستانی به مقتضای فرم و ساختار و درونمایه و حتی زاویه ی دید و نگاهش به دنیا مخاطبان خاص خود را دارد و قرار نیست هر اثر مخاطبانی را در همه ی سطوح فکری به خود جلب کند اما حتی برای مخاطب حرفه ای ادبیات داستانی نیز این داستان سوال های بسیاری را بدون پاسخ می گذارد. سوالاتی که در زیر جذابیت نظریات فلسفی و انسانی پوشیده نمی ماند و فراموش نمی شود و مخاطب را رها نمی کند.

آلبر کامو ۱۹۶۰-۱۹۱۳

آلبر کامو ۱۹۶۰-۱۹۱۳

در سقوط ما با فضا و محیطی که باعث سقوط قاضی تائب شده کمتر آشنا می شویم. زمانه ای که او در آن زندگی می کند در این سقوط بی تاثیر نیست و این زمانه را سوای آدم های دوران وضعیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی می سازد و ما از آن دوره در این اثر داستانی شرح کافی نمی بینیم. شرحی که مسلما به غنای داستان می افزود. فضا پردازی کم است و ما تاثیر زیاد این فضا را بر شخصیت می بینیم اما خود فضا را نه.
همچنین از مخاطب این تک گویی جز کمی که آن هم از طریق حدس زدن از پرسش ها و پاسخ های قاضی تائب چیزی نمی دانیم. او کیست؟ چرا اینجاست؟ چه می کند؟ با توجه به تمام حضور او پا به پای شخصیت اصلی ماجرا با اطلاعات کمی آن هم به صورت غیر مستقیم پاسخ داده می شود.
تائب وارد دیالوگ با مخاطب حرف هایش نمی شود. حرف هایش به چالش کشیده نمی شود و تاثیر آن را در فرد مخاطب نمی بینیم و واکنش ها اینقدر اندک است که انگار وجود ندارد.

این مخاطب کم حرف کیست که اینگونه فروتنانه لب بسته پای صحبت های راست و دروغ قاضی تائب می نشیند و این نظریات فلسفی و گاه پوچ گرایانه را تاب می آورد. آیا او اصلا قادر به درک جهان ژان باتیست هست. با اینکه کامو با انتخاب این زاویه دید، یعنی تک گویی بیرونی راه را برای این انتقادها می بندد اما با انتخاب این رویکرد و اجرای سرسختانه اش از کشش داستانی و به طبع آن جذابیت داستانی می کاهد.
و مساله ی دیگر جایگاه است. جای به معنی مکان و گاه به معنی زمان. ما در برخی از فصل ها حتی نمی دانیم چطور این دو نفر دوباره بهم رسیده اند و از چه زمانی در روز این هم صحبتی آغاز و به پایان می رسد.
هر قدر هم که این اثر به دلیل درونمایه های فلسفی، سیاسی، اجتماعی و اخلاقی جذاب باشد و یا حتی در مورد جامعه ی آن زمان و یا زمان های بعدی صادق باشد. این اثر داستانی ما را با انبوهی سوال ریز و درشت در ساختار و عناصر روایت باقی می گذارد.
دلیل لب به سخن گشودن ژان باتیست در بسیاری از فصل ها معلوم نیست هر چند در بعضی از شب ها کامو سعی کرده است با تک جملاتی کوتاه به این پرسش پاسخ دهد مثلا” قاضی تائب کیست؟ آه! من با این حکایت کنجکاوی شما را برانگیختم” و یا در جای دیگر ” من به راستی از کنجکاوی شما سپاس گذارم” .
کامو به دلیل دوستی اش با سارتر که البته با انتشار انسان طاغی به اختلاف و نوشتن نامه های سرگشاده به یکدیگر انجامید همواره به عنوان اگزیستانسالیست شناخته شده است. روی اثر مشهور دیگرش “افسانه ی سیزیف” را به عنوان مدرک اگریستانسالیت بودن او همواره تاکید می شود. تاکیدی که همواره او آن را رد و انکار می کرد.
و در انتها باید گفت آثار کامو به دلیل اندیشمند بودن، دغدغه مند بودن، درون مایه های انسانی، اجتماعی، فلسفی آثاری در خور مطالعه و اندیشه و بررسی هستند. برخلاف تصور عمومی آثار کامو تماما ناامیدی و پوچی نیست و به زیبایی نیز همان طور که خود او می گوید وفادار است.
” یک طرف زیبایی است و طرف دیگر درهم شکستگان و پایمال شدگان. هر قدر هم این کار دشوار باشد من می خواهم به هر دو طرف وفادار بمانم.”
آلبر کامو در سال ۱۹۵۷ جایزه ی نوبل را دریافت کرد و این نویسنده ی فرانسوی زبان در سال ۱۹۶۰ در سن چهل و هفت سالگی بر اثر تصادف کشته شد .

آلبر کامو ۱۹۶۰-۱۹۱۳

آلبر کامو ۱۹۶۰-۱۹۱۳

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − 15 =

برو بالا