ارنستو ساباتو
ادبیات جهان

تونل، روایتی از عشق و مرگ، هراس و حسرت، تلخی و انزوا «ارنستو ساباتو، مصطفی مفیدی»

باید ببینمت، ماریا. از ظهر که از هم جدا شدیم؛ من هیچ کاری نکرده ام جز فکر کردنِ به تو”

باید ببینمت، ماریا. از ظهر که از هم جدا شدیم؛ من هیچ کاری نکرده ام جز فکر کردنِ به تو

زمانی که واژه عشق را در فرهنگ نامه ها جست و جو می کنیم چیزی جز چند واژه مبهم دیگر نشان نمی دهند. شیفتگی، علاقه مفرط، جنون، سردرگمی و غیره. براستی چیست این کنش فراذهنیِ وهم آلود! شاید عشق همان آغشتگی است. به بودن به شدن، آغشتگی به حضور به معنا به وصل، اما نه؛ کافی نیست. عشق خودخواهی است. نه؛ تمامیت طلبی است. اصلا همان جنون است؛ بیماری است. نه، هرگز هرگز…

هیچ واژه ای پاسخ گوی تو نیست. هیچ سخنی توشیح وقایعت را به حقیقت پیوند نمی دهد. هیچ حرفی حریف تو نمی شود و هیچ پیامی تو را روشنگری نمی کند. چیستی ای وهمی به بیکران یک واژه که پرسه زدن در حوالی تو دشوار و سخن گفتن بی معنا است. تو از گلوی گرم آشنایی طلوع خواهی کرد و سرانجامی به غروبِ گریزِ از تو نیست ….

ارنستو ساباتو نویسنده، نقاش و فیزیک دان آرژانتینی اولین داستان بلند خود را تحت عنوان تونل ارائه کرد و مورد تمجید و ستایش بزرگانی چون توماس مان، آلبرکامو و گراهام گرین قرار گرفت. این کتاب به بیست و هشت زبان ترجمه شد و موجی از اخبار و انتقادات ادبیات جهان خصوصا آمریکای لاتین و انگلیس را به خود اختصاص داد.

نشریه لوسوار تونل را چنین توصیف می کند: (( شعر زیبایی از جنون و مرگ )).

تونل راوی یک اتفاق مبهم است؛ عشق. روایتی تلخ از اندوه، عجز و انزوای نقاشی جوان به نام خوآن پابلو کاستل.

نکته ی جالب این اثر حادثه ی اتفاق افتاده ی آن نیست بلکه چراییِ این حادثه است. به نحوی که جمله ی آغازین کتاب چنین است:

کافی است بگویم خوآن پابلو کاستل هستم، نقاشی که ماریا ایریبارنه را کشت.

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
۵ دیدگاه

5 دیدگاه

  1. پریسا

    ۲۹ تیر ۱۳۹۶ at ۱۰:۰۱

    0

    تونل صرفا یک داستان نیست در لایه های این کتاب فلسفه اگزیستانسیال و روانشناسی آشکارا نمایان است…
    کتابی پر رمز و راز و عجیب که مدتها فکر خواننده رو درگیر میکنه…

    • محمد حیدری

      محمد حیدری

      ۲۹ تیر ۱۳۹۶ at ۲۲:۴۹

      0

      درست است. همچنین دارای معنای چند بعدی از زیستن در عصر مدرن.

  2. ح. کشوری

    ۳ مرداد ۱۳۹۶ at ۳:۳۱

    0

    سلام
    بسیار خوشحال شدم از خوندن متن شما، اما از طرفی دیگه، قدری دلگیر شدم از کوتاهی و کم‌فروغی نوشته‌تون.
    برای گفتن از تونل، ساعت‌ها وقت و دفترها کاغذ نیاز هست، درست، اما ای کاش بیشتر و بازتر در مورد کتاب حرف می‌زدید؛ کتابی بزرگ، در عین کوچکی که سنگین‌ترین ضربه‌ها رو به آدم وارد می‌کنه، تا جایی که حتی راه رفتن دشوار می‌شه و سرگیجه انسان رو به در و دیوار می‌کوبه؛ نوشته‌ای که به گمانم، شاید بشه گفت فارغ از مفاهیم اگزیستانسیال، روانشناختی، و یا معانی ذوابعاد زیستن در عصر مدرن، در واقع نمونه‌ی نسبتا کامل و البته مدرنی از اَعراض عشق هست، اعراضی که هرکس عشق رو حتی در سطحی‌ترین حالت چشیده باشه، به خوبی باهاشون آشناست.
    در این لحظه، به این فکر می‌کنم که شاید بهتر باشه برای خواندن بعضی کتاب‌ها و علی‌الخصوص تونل، عینک هرمنوتیک رو از چشم برداشت و کلمه‌کلمه‌شون رو چشید و مزه کرد، همین.
    اما از بخش اول مطلبتون و خصوصا حیرانی کلامتون لذت بردم، اما باز هم دریغ که اشتباه و ایراد کانت و هگل خودش رو در متن شما نشون داد و اون هم “مغلق‌نویسی” بود. البته بهتون حق می‌دم؛ به قول مولانا:
    بوی آن دلبر چو پران می‌شود
    آن زبان‌ها جمله حیران می‌شود
    به هر ترتیب و صورت، سپاسگزارم که در این شوره‌زارِ ماده، جرعه آبی نوشاندید و یاد بعضی خاطرات و احوال رو زنده کردید.
    متشکرم.

    • محمد حیدری

      محمد حیدری

      ۳ مرداد ۱۳۹۶ at ۱۱:۴۸

      0

      سلام.
      ممنون از اینکه متن را مطالعه کردید. تصمیم دارم پاسخم را در چند اپیزود مطرح کنم.
      ۱. برای گفتن از تونل نیاز به زمان و یا به قول شما کاغذهای زیادی نیست. ما در کتاب یک داستان کلاسیک را همراه می شویم. از نقطه ای شروع و در نقطه ای به اتمام می رسد. همین. داستانی فولدینگ و پنهان نیست. هرآنچه می خوانی همان است. که در واقع این نشانه ی قدرت بیان ساباتو را می رساند.
      ۲. اگر منظورتان از عشق علاقه ی بین دو شخص است به هیچ عنوان داستان بر این موضوع نیست و کم لطفی بزرگی است که بگوییم (( هرکس عشق رو حتی در سطحی‌ترین حالت چشیده باشه، به خوبی باهاشون آشناست. )) حال فارغ از اینکه ترجمه شما از عشق را بدانیم. و به چیستی آن از دیدگاه تان پی ببریم.
      ۳. داستان احساسات خواننده را هدف می گیرد و بیش از منطق، حس غالب می شود منتهی این امواج نباید تاجایی پیش رود که یک داستان را از فرم اصلی خارج کنیم.
      ۴. در مورد نظرتان در خصوص فرمت متن توضیحی ندارم. در نگاه هر فرد مغلق نویسی متفاوت است. و ایراد و اشتباه گرفتن از هگل و کانت هم بسیار جالب بود. 🙂
      ممنون از شما و توجه تان.

  3. ح. کشوری

    ۳ مرداد ۱۳۹۶ at ۱۳:۳۷

    0

    سلام.
    ممنون از پاسخ درخور توجهتون.
    گمان می‌کنم چیزی که شما از کلمه‌ی عشق برداشت کردید، فاصله‌ی بسیار زیادی با اصل مفهوم عشق داره. بنده مرادم مفهوم اصیل عشق بود، نه آن چیزی که دستمایه قرار داده شد، و گمانم بر این بود که شما مفهوم اصیل رو برداشت خواهید کرد.
    سومین بند از نوشته‌ی بنده، دقیقا همسو با فرمایشات شما در بند، یا به تعبیر شما اپیزود یک و دو و سه هست.
    در خصوص فرم نوشتاری شما، با توجه به اینکه دارید در یک محیط عمومی می‌نویسید، من این حق رو به خودم می‌دم که در موردش نظر بدم؛ یقین بدونید اگر در دفاتر شخصی شما متنی وجود داشته باشه، بنده مطلقا درگیرشون نخواهم شد، و البته شما در مورد اونها می‌تونید بگید “توضیحی ندارم”. امیدوارم از انتقاد بنده دلگیر نشده باشید.
    مغلق‌نویسی در کانت و خصوصا هگل بزرگترین ایراد ایشان بود، اما خیلی‌ها به پیروی از آنها این ایراد رو حمل بر فضیلت کردن؛ ایرادی که گاهی انسان رو وسوسه می‌کنه که به این فکر بیوفته: آیا اصلا مفهومی در نوشته وجود داره، و یا صرفا یک سری چینش کلمه برای بیان “هیچ” به وجود آمده؟!
    وقتی محیطی و مطلبی در خصوص هنر و ادبیات ایجاد می‌شه، باید این طیب خاطر رو هم به همراه داشته باشه که در این فضا جدلی در کار نیست و قانون اساسی بشر کار نمی‌کنه، قانون قدیمی “من از تو بهترم”.
    زیاده‌گویی کردم.
    برقرار و پایدار باشید انشاءالله.

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 − 7 =

برو بالا