مهدی اخوان ثالث ؛ ۱۳۶۹-۱۳۰۷
ادبیات ایران

حقیقت امر این است که ما کاره‌ای نیستیم؛ برای ۲۸ امین سالمرگ مهدی اخوان ثالث متخلص به م.امید

گفته است: «حقیقت امر…این است که ما کاره ای نیستیم.» این را از نوشته ی باغچه بان پیر خوانده و پسندیده است. مهدی اخوان ثالث معتقد بود بدین نکته معترف نبودن، خود خامی و پوچی بسیار می خواهد. او می گفت در جهان شعر و هنر و به خصوص در مقوله ی ادبیات فارسی زبان با حضور سران برجسته، گفتن این که خود چنان و چنین است بیش از آن که نادرست باشد، مضحک است. او مصر بود که فقط یک تماشاگر بر احوال این زندگی و زمانه است. این حد تواضع و فروتنی در کسی که بی شک یکی از وزنه های ادبیات غنی فارسی را به دوش می کشیده مثال زدنی است. اخوان در جایی دیگر گفته است: شاگرد همه ی آن کسانی است که استادند.

مهدی اخوان ثالث ؛ ۱۳۶۹-۱۳۰۷

مهدی اخوان ثالث ؛ ۱۳۶۹-۱۳۰۷

اخوان شاعری را با شعر کهن «ارغنون» آغاز کرد و با شعر کهن «ترا ای کهن بوم بر دوست دارم» پایان داد. خودش در «عطا و لقای نیما یوشیج» گفته: «من  ذولسانین هستم، هم شعر کهنه می فهمم و هم شعر نو و در هر دو نوع هم آثاری دارم.» او از نیما با عنوان «مردی بود مردستان» یاد کرده و در عمل، ارادت و اعتقادش به نیما از همه بیشتر بوده است. کتاب «زمستان» داوری اخوان درباره ی زندگی و زمانه ای است که در آن بوده است. امید، تنها مردم را به رسمیت می شناخت و معتقد بود که داوری را باید نزد آن ها سپرد و مردم حق مطلق دارند که بپسندند یا نپسندند. این جا بود که پیوند دائمی میان شعر نو و دردهای جامعه برقرار شد، شعر اخوان نقطه ی عطف شعر نو شد شعری که تاروپود وجود او و عامل حیاتش بود.

اخوان در مقوله ی عشق نظر بر این دارد که به عنوان موضوعی که بشردوستانه است به آن ایمان داشته اما معتقد است همه ی محبت یک انسان برای انسان دیگری کافی نیست. پس عشق به همه کس یک دروغ شاخدار و یک فریب است به معنای این است: عشق به هیچ کس نداشتن. اما این امری حقیقی، بشری و نجیبانه است که انسان می تواند انسان را دوست داشته باشد و شاید توانستنی مطلق. به هر حال تفاهم و الفت ارواح، امری ارجمند و متعالی است و شعر و هنر از جمله زیباترین و تواناترین موجبات معرفت و یگانه شدن و از جمله وسایل این پیوند همدلی و الفت است و شاید در این مرحله و مقام است که شعر غایت عالی و نهایت متعالی خود را کمابیش پیدا می کند یعنی هم وسیله می شود و هم هدف.

حیف از تو ای مهتاب شهریور که ناچار

باید بر این ویرانه ی محزون بتابی

وز هر کجا گیری سراغ زندگی را

افسوس، ای مهتاب شهریور نیایی

ای پرتوِ محبوس! تاریکی غلیظ است،

مه نیست آن مشعل که مان روشن کند راه

من تشنه ی صبحم که دنیایی شود غرق

در روشنی های زلال مشربش؛ آه

زین مرگ سرخ و تلخ جانم بر لب آمد…

ایران درّودی در توصیف اخوان گفته است به جد شاعر باغ بی برگی مفهوم زیبا زیستن است. زیبا در چهره و شکوهمند در شعر. او از شعرایی است که درد زیستن را درک کرده و این مفهوم در شعرهایش هم نمود یافته است. کسی که که از تاریکی دوران رنج می برده و حتی در جایی گفته من دیگر چشمم به تاریکی عادت کرده به این معنی که این رنج دائمی را در حیاتش با خود هماره حمل کرده است.

حال بسی خوشحالی و افتخار است حضور او در ادبیات فارسی و بسی غم و اندوه در فقدان او، اما با میراث همیشه جاودانش می توان و با یاد حضور او روزگار را سپری کرد لیکن جای سوال است که پنجاه سال آینده با این حجم شعر سخیف از ادبیات جاری و ساری امروز برای آیندگان چه باقی خواهد ماند؟

مهدی اخوان ثالث ؛ ۱۳۶۹-۱۳۰۷، آرمیده در توس کنار آرامگاه فردوسی

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برو بالا