دروغ گویی
روانشناسی

آیا دروغ گویی یک نوع بیماری است؟ چرا دروغ گویی اینقدر در جامعه رواج یافته؟

بعضی افراد با وجود مشکلات و فشارهای زندگی آرامش درونی خاصی دارند. صداقتی در رفتارشان است که خیلی ها به آن حسادت می کنند و دروغ گویی در آن ها راهی ندارد. این افراد چه در خلوت خودشان چه در جمع همیشه در مورد خودشان احساس خوبی دارند چون دروغ نمی گویند یا خیلی کم دروغ می گویند.

دروغ به هر حال دروغ است. هیچ کس آن را دوست ندارد. ولی همه بدون استثنا دروغ می گویند. ولی دروغ به هر دلیلی که باشد دروغ است و واقعیت نیست. خیلی وقت ها بر اثر این دروغ ها زندگی افراد نابود می شود، کار خود را از دست می دهند، زندگی خانوادگی شان از هم می پاشد. روانکاوان بر این باورند دروغ گویی نوعی بیماری است. مذاهب گوناگون هم دروغ گویی را مذموم می دانند.

نت نوشت امروز بررسی می کند : چرا دروغ در جامعه زیاد است؟

مرز راست و دروغ

خانم جودی کتلر Judy Ketteler در دفترچه روزانه شخصی اش نوشته جالبی دارد که خواندن آن خالی از لطف نیست.

“چند ماهی است دفترچه یادداشتی در باره صداقت و درستکاری دارم. روزنامه ها را دنبال می کنم و هر جا مقاله و نوشته ای در این مورد می خوانم دلم می خواهد آن را با زندگی خودم مقایسه کنم.

این دختر شش ساله ام بود که جرقه نوشتن در باره درستکاری را در ذهنم روشن کرد. یک روز از من پرسید گربه ای را که سال گذشته داشتیم واقعا به خواب رفته یا من آن را کشته ام. صداقتم زیر سوال رفته بود. حالا باید جواب می دادم یا باید صبر می کردم تا دخترم بزرگ تر شود. ولی شجاعت به خرج دادم. حقیقت را به دخترم گفتم. گفتم که مجبور بودم بین مرگ گربه مان یا زجر کشیدنش یکی را انتخاب کنم. در حالی که داشتم برایش شرح می دادم دخترم با گفتن باشه صحبتم را قطع کرد. چون روحیه اش را می شناختم می دانستم این یعنی تصمیمم را قبول کرده است.

اتفاق دیگری هم برای خودم افتاد.  یکی از مشتری ها تصادفا یک فاکتور۱۰۰۰ دلاری را دو بار پرداخت کرده بود. به مشتری اطلاع دادم و ۱۰۰۰ دلار را به او برگرداندم. ولی وقتی خریدی از مک دونالد داشتم و صندوق دار یک دلار به من اضافه برگرداند، راه آن قدر طولانی بود که به نظرم احمقانه بود دوباره برگردم و یک دلار را به صندوقدار برگردانم. پیش خودم فکر کردم خوب من همیشه از مک دونالد خرید می کنم. تازه یک دلار چیزی نبود که بخواهم برای آن این همه راه را برگردم. درواقع خودم را با این حرف ها قانع کردم. شاید اگر خیلی دقت نمی کردم متوجه این موضوع نمی شدم.”

جودی از آن دسته افرادی است که دارد تلاش می کند حتی به صورت پنهان کردن واقعیت برای جلوگیری از صدمه زدن به خانواده دروغ گویی را از زندگی خودش حذف کند تا حداقل با همسر و فرزندان اش زندگی صادقانه ای داشته باشد.

خواندن این مطلب مرا یاد دوستی انداخت که چند سال پیش فرزندش را از نروژ برای گشت و گذار همراه خودش آورده بود. وقتی می خواستیم او را با یکی از بچه های هم و سالش روانه پارک کنیم گفت: ” مواظب باش کسی به او نزدیک نشود. چون هرکس هر چه بگوید او باور می کند.”

ولی چرا تقریبا همه دروغ می گویند

کودکان تا ۵ سالگی فرق بین راست و دروغ را نمی دانند. در واقع همه چیز را راست می پندارند و هر چه به آن ها گفته شود باور می کنند. از ۵ تا ۷ سالگی که تقریبا شخصیت اولیه و اصلی شکل می گیرد کودک با تربیت خانواده دروغ گویی را یاد می گیرد. کودکی که مجبور می شود با وجود بودن پدر یا مادر در خانه به همسایه بگوید نیستند یا وقتی به تماس های تلفنی پدر یا مادر گوش می کند که با واقعیت موجود در خانه انطباق ندارد، اولین درس های دروغ گویی را یاد می گیرد.

با ورود به جامعه یعنی دبستان کودک در معرض تربیت های مختلف هم قرار می گیرد. تربیت جامعه کم کم پررنگ تر می شود. با رسیدن به بلوغ و طی دوران دبیرستان تاثیر تربیت جامعه به مراتب از تاثیر خانواده بیشتر است. ولی تحقیقات و تجربه نشان داده است آن چه در خانه پایه ریزی شده است شاید کمتر تحت تاثیر جامعه قرار بگیرد. البته این موضوع کمی پیچیده هم می شود وقتی فرزندان یک خانواده بررسی می شوند. فرزندانی از یک پدر و یک مادر و با یک تربیت ولی میزان دروغ گویی شان فرق می کند. این جاست که بحث ژنتیک، تاثیرپذیری از جامعه و دوستان هم مطرح می شود.

آن چه از دید روان پزشکان و روان درمان گرها تایید می شود این است : دروغ گویی نوعی بیماری است:

  • تربیت خانوادگی

رفتار والدین اولین سرمشق فرد در مورد دروغ گویی است.

  • مشکل شخصیتی

این دسته از افراد به دلیل ضعیف بودن شخصیت مجبورند دروغ بگویند تا خود را در جامعه مطرح کنند. مثل زمانی که فرد برای ارزش دادن به خانواده و اصالت خانوادگی اش داستان های دروغین می سازد. این افراد از نوعی بیماری روانی مثل خودشیفتگی برای مطرح کردن خود در جمع رنج می برند.

افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند ناچارند دروغ بگویند. این دسته از افراد بخصوص در برابر افرادی که شخصیت قدرتمندی دارند دست به دروغ گویی می زنند تا به اصطلاح کم نیاورند. این افراد با دروغ گویی دیگران را فریب می دهند تا شخصیت خود را غیر از آن چه که در واقعیت وجود دارد و خودشان بخوبی می دانند زیر ماسک ریاکاری پنهان کنند.

  • به دست آوردن موقعیت و کسب اعتبار

این نوع دروغ گویی در محیط های کاری و دورهمی های به اصطلاح دوستانه خیلی رایج است. شخص برای به دست آوردن یک موقعیت کاری بهتر، حقوق بیشتر و یا هر نوع امتیاز دروغ می گوید. در واقع دروغ خود را به فروش می گذارد و حاضر می شود برای موقعیت خود به دیگران صدمه بزند و حتی شخصیت آن ها را تخریب کند. معمولا در این محیط ها راست و دروغ البته با چاشنی دروغ بیشتر به هم بافته می شود. به همین دلیل این نوع جمع ها خریدار شایعه هستند و آدم های دروغ گو فروشنده آن تا هر چه بیشتر در جمع مطرح شوند.

مشکل اصلی این جاست که محیط و جامعه به این افراد دروغ گو جولان بیشتری می دهد.

  • ترس

این نوع دروغ گویی بیشتر در بچه هایی که والدین سخت گیر و افرادی که روسای مقتدری دارند دیده می شود. فرد احساس ناامنی می کند و دروغ می گوید.

  • فرار از مجازات

افراد خطاکار برای رهایی از مجازات به هر دروغی متوسل می شوند.

  • بیماری اسکیزوفرنی

درواقع مسائلی را که این نوع افراد بیان می کنند نمی توان دروغ نامید. چون دروغ عمدی است ولی این دسته از بیماران به دلیل تصاویری که در ذهن خود می بینند حرف هایی را به زبان می آورند و بیان می کنند که دروغ نیست فقط تصویر ذهنی آن ها است.

  • سوء استفاده از دیگران

شاید ساده ترینش گدایان میلیاردری است که با دروغ خود را محتاج نشان می دهند. به هر حال شخص سوء استفاده کننده به دنبال یک منفعت شخصی است حتی اگر به دیگران صدمه بزند.

  • بلوف زدن

گفتن دروغ تا حقیقت روشن شود. البته این نوع دروغ با حدس و گمان از یک واقعیت هم همراه است و یکی از شگردهای کارگاه های خصوصی است.

  • پرهیز از درگیری و صدمه زدن به دیگران

این بی خطرترین نوع دروغ گویی است. در واقع دروغ گویی محسوب نمی شود بلکه پنهان کاری است. این دسته از افراد برای جلوگیری از درگیری و به هم ریختن ارتباطات از مطرح کردن واقعیت برای جمعی که تحمل آن را ندارد ابا دارند. این گروه نمی خواهند برای کسی مشکلی به وجود بیاوردند. به همین دلیل راست نمی گویند ولی دروغ هم نمی گویند.

در مواردی که دروغ گویی نوعی بیماری روانی محسوب می شود یعنی از ۱ تا ۷ دروغ فقط به یک علت گفته نمی شود. به این معنی که شخص هم اعتماد به نفس پایینی دارد و هم می خواهد موقعیت بهتری برای خود کسب کند در نتیجه دروغ می گوید.

عادت به دروغ گویی

دروغ های مکرر باعث عادت به دروغ گویی می شود. به طوری که فرد حتی در موقعیت های عادی و به نزدیک ترین افراد زندگی اش دروغ می گوید. چنین فردی به آن جا می رسد که ناخودآگاه به خودش هم دروغ می گوید و کم کم یک شخصیت کاذب پیدا می کند.

اقتصاد دان بزرگی مثل دان آرییلی Dan Airely سال ۲۰۱۲ در کتابش به نام “حقیقتی صادقانه در باره رفتار ناصادقانه” می نویسد: ” بیشتر ما حدود ۱۰ درصد حقیقت را پنهان می کنیم. دروغ می گوییم چون بیشتر مردم دروغ می گویند. ولی اگر مدام با ما در باره درستکاری صحبت کنند کمتر دروغ می گوییم.”

جودی خودش با تصحیح اطلاعات فیس بوک به کمپین مبارزه با دروغ گویی که در آمریکا راه اندازی شده پیوسته است.

درستکاری و صداقت نوعی تلاش است. نوعی دست و پا زدن و حتی می توان گفت شنا کردن برخلاف جریان رودخانه است. رودخانه ای پر از دروغ که فرد راستگو باید در آن دست و پا بزند. تحقیقی که دانشگاه نوتردام انجام داد نشان داد مردمی که دروغ نمی گویند کمتر با خودشان کشمکش دارند.

مردمی که صادق و درستکار هستند همیشه احساس بهتری به خودشان دارند، احساس گناه نمی کنند و به قول قدیمی ها شب با خیال راحت سر به بالش می گذارند. آرامش درونی که با تلاش بسیار و مقاومت در برابر وسوسه های فریبنده زندگی به دست آمده است. زیبایی که آن را کمتر کسی درک می کند ولی خیلی ها به آن حسادت می کنند.

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 + سه =

برو بالا