ادبیات جهان

ریچارد براتیگان از تیمارستانی ایالتی نامه های عاشقانه می فرستد؛

“ریچارد براتیگان از تیمارستانی ایالتی نامه های عاشقانه می فرستد.”

نویسنده است، شاعر است و آمریکایی. ۱۹۳۵ – ۱۹۸۴

نویسنده است، شاعر است و آمریکایی ۱۹۳۵ – ۱۹۸۴

او ریچارد گری براتیگان، شخصی که در سال ۱۹۶۷ قزل آلای پر سودی را صید می کند، در ۱۹۶۸ قند هندوانه می نوشد و جنینش را سقط می کند و در رویای بابل و یک زن بدبخت می ماند و در نهایت اتوبوس پیرش را می راند. یک نسل بیتی تمام عیار است. تنها و ولگرد و غیرمقید به زمان و مکانی مشخص. ادبیات او، ادبیات بی زمانی است. ریچارد براتیگان، نویسنده ای فارغ از چارچوب است. علیرضا عراقی مترجم کتاب اتوبوس پیر معتقد است: نوشتن درباره آثار براتیگان سخت است. او زندگی نامه ای ندارد و آن چه هست خاطره های پراکنده است که از دوستان و آشنایانش جمع آوری شده است. زندگی اش درست مثل آثارش شلوغ، رنگارنگ و جذاب است و در عین حال فرار و دست نیافتی است.

او به پارانوئید متهم شد و در تیمارستانی حبس می کشید. پارانوئید او مکتوباتش بودند. ذهنیت غیر پابند و بیگانه با قوانین و ریاضیات زندگی در زمان خود. هیچ قالبی، هیچ بستری و یا به بیان دیگر هیچ سبکی در برگیرنده متون او نمی شوند. سوالی که همواره پیشکش آثار او می شوند این است که؛ آیا داستان های او اساسا داستان به حساب می آیند و ادبیات داستانی دارند یا خیر؟ آیا واقعا شعرهای او شعر هستند؟ آیا ادبیات او تصویر سازی است و یا صرفا توشیحِ یک موقعیت ِ مملو از کنایه است؟

نویسنده است، شاعر است و آمریکایی ۱۹۳۵ – ۱۹۸۴

لویی آرمستراگ موسیقی دان سبک جز و یکی از مهم ترین ترومپت نوازان به سال ۱۹۰۱ – ۱۹۷۱؛ معتقد است: (( شما نمی توانید بگویید که این موسیقی جز خوب است یا بد؛ موسیقی جز فقط موسیقی جز است. ))

شاید شاکله ی این سخن را بتوان در خصوص آثار ریچارد براتیگان نیز بکار برد. (( نوع آثار او فقط براتیگانی است بدون هیچ افزوده و کاستی ای. )) در واقع سبک او، سبک خود محوری است. آثار براتیگان همواره مملو از تشبیه و کنایه است. او استاد این کار است. شبیه سازی می کند و کاریکاتور می نویسد. نوشته های او مانند خودش مدام بیزار از ثبات هستند و در هیچ شکل معینی قرار نمی گیرند.

اشعار او را “بدوی گرا” می خوانند. واژه هایی که شبیه ادبیات نیستند و قرار هم نیست باشند. بیان ابتدایی دارند و تهی دست از اتفاقات روزمره هستند.

به من فکر می کنی

همان قدر کم

که من فکر می کنم

به تو !

براتیگان، علاوه بر بی زمانی، بی مکان هم است. یعنی مانند نوشته هایش ثابت به محیط نیستند و محوریت متمرکزی را دنبال نخواهند کرد.

خبر؛ (( ژاپنی ها بندر پرل را بمباران کردند. )) براتیگان هفت ساله بود که درگیر این اتفاق شد و فوت عمویش که در این ماجرا مجروح شده بود را مدیون این حمله می دانست. این دو عامل کینه ای کهنه از آن دیار را در سینه او می پروراند. تا اینکه او در سال ۱۹۷۶به تاکوما سفر کرد.

سفر او برایش غیر قابل باور بود تا جایی که در مقدمه ای در شعر ۳۰ ژوئن ۳۰ ژوئن از بخشش ژاپنی ها می گوید. او در ۳۰ ژوئن ژاپن را به وسیله کشتی ترک می کند. این سفر او را تاحدی متاثر و متحیر ساخت که او وطنش را سانفرانسیسکو، مونتانا و توکیو می نامید.

ریچارد براتیگان عاشق شکار بود. در فصل شکار او به همراه دوستانش به مونتانا سفر می کرد. از جوانی به این کار علاقه مند بود، با این تفاسیر که او شکار نمی کرد و صرفا پوزیشن شکارچیان را تقلید می کرد. تا اینکه او در اکتبر ۱۹۸۴ تصمیم به شکاری واقعی می گیرد. زمانی که فصل شکار سر می رسد به مونتانا نمی رود.  این بار بدون دوستانش و تنها. او با کالیبر ۴۴ شقیقه موجودی که ۴۹ سال سن داشت را مورد هدف قرار می دهد و شلیک می کند. در واقع تنها موجود زنده ای که ریچارد گری براتیگان به او شلیک کرد، خودش بود.

دوستانم نگران اند

و به من می گویند درباره اش

از پایان دنیا حرف می زنند

از ظلمات و فاجعه

من همیشه خونسرد می شنوم

و بعد می گویم نه، قرار نیست تمام شود

این تنها یک آغاز است

همان طور که این کتاب

تنها یک آغاز است.

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × پنج =

برو بالا