شستشوی مغزی
علمی

شستشوی مغزی؛ نگاهی به سابقه‌ی محرک روانی به عنوان زنگ خطر در فناوری‌های درمانی

تحریک روانی، فرایندی دو مرحله‌ای است. در وهله نخست، خاطرات آزاردهنده و رفتارهای آسیب‌شناسی به واسطه‎‌ی رژیم سختیگرانه‌ی درمان با تشنج الکتریکی (ECT) از ذهن بیمار پاک شدند. در حالی که بیشتر همتایان وی به نحو محافظه‌کارانه‌ای ECT را به ۱۲ شوک در ماه محدود می‌ساختند تا از آسیب به حافظه‌ی کوتاه مدت جلوگیری کنند، اما کامرون این میزان را به ۱۲ شوک در روز افزایش داد تا بر روی این موضوع سرمایه‌گذاری کند.

به عقیده‌ی دونالد ایوِن کامرون، روانپزشک متولد اسکاتلند و مدیر موسسه Allan Memorial در مونترال بین سال‌های ۱۹۴۳ و ۱۹۶۵، فناوری نوعی شور و اشتیاق است که تا مرز وسواس فکری پیش می‌رود. اگرچه ظاهر عجیب و غریبش، به او اجازه می‌داد تا همگان وی را یک استاد سر به هوا بدانند، اما کامرون بر آینده مصمم بود؛ از مجموعه‌ی خودروهای پرقدرت گرفته تا استفاده‌ از دستگاه ضبط صوت و رمان‌های علمی تخیلی که در کنار میزش انباشته شده بودند. زمانی که چنین علاقه‌ای به فناوری در وی عمیق‌تر ‌شد و تفکر روانپزشکی او را در دهه ۱۹۵۰ و همزمان با توطئه‌ی جنگ سرد شکل داد، کامرون عزم خود را برای آینده جزم کرد.

فراتر از توانایی ساده کردن زندگی روزمره، کامرون معتقد بود که فناوری با انقلاب روانپزشکی همراه است. با محکوم کردن درمان سنتی به کند و غیرموثر بودن، کامرون بیماران خود تحت پوشش یک درمان رادیکال جدید قرار داد که نویدبخش شتاب‌بخشی به فرایند بهبود روانشناختی است. این درمان که از آن به عنوان”محرک روانی” یاد می‌شود، از یک نجات‌دهنده‌ی تکنولوژیکی با برند جدید استفاده کرد: ماشین ضبط مغناطیسی.

تحریک روانی، فرایندی دو مرحله‌ای است. در وهله نخست، خاطرات آزاردهنده و رفتارهای آسیب‌شناسی به واسطه‎‌ی رژیم سختیگرانه‌ی درمان با تشنج الکتریکی (ECT) از ذهن بیمار پاک شدند. در حالی که بیشتر همتایان وی به نحو محافظه‌کارانه‌ای ECT را به ۱۲ شوک در ماه محدود می‌ساختند تا از آسیب به حافظه‌ی کوتاه مدت جلوگیری کنند، اما کامرون این میزان را به ۱۲ شوک در روز افزایش داد تا بر روی این موضوع سرمایه‌گذاری کند. سپس، بیماران در مقابل ماشین‌های ضبط مغناطیسی قرار می‌گرفتند که پیامهای بدون وقفه‌ای را با هدف تحریک آنها منتشر می‌ساخت. یک نمونه از این ضبط صوت بیان می‌کرد: پِگی، تو میدانی که مادرت هرگز تو را نمی‌خواست. حالا می‌توانی ببینی چرا اینقدر دیوانه‌وار به فرزندانت محبت و علاقه نشان می‌دهی و چرا وقتی دخترت تصمیم گرفت به کلیسا بپیوندد آنقدر نگران شدی؟

این پیام‌ها برای روزها، هفته‌ها و حتی ماه‌ها تکرار شد تا بر دفاعیه‌های آگاهانه بیماران چیره شوند. زمانی که بیماران به دلیل تکرارهای بی‌وقفه دچار پریشانی می‌شدند، با استفاده از یک سری روش‌های خشن و عجیب و غریب مهار شدند. نتایج وحشتناک بودند: به جای غلبه بر شرایط، بیماران حافظه خود را از دست می‌دادند و حتی نمی‌توانستند خانواده‌های خود را بشناسند.

پژوهش کامرون شماری از مشتریان را به خود جلب کرد و هیچکدام جالب‌تر از آژانس اطلاعات مرکزی (CIA) نبودند. به دنبال بازگشت زندانیان شستشوی مغزی شده از جنگ کره در سال ۱۹۵۳، CIA شروع به تامین بودجه برای دانشگاه‌ها و بیمارستان‌های دخیل در پژوهش راجع به تعدیل رفتاری کرد. این پروژه که MK-ULRTA خوانده می‌شد، به منظور ارائه‌ی تکنیکهای بازجوئی برای جاسوسی جنگ سرد طراحی شد. همچنین، به نظر می‌رسید توانایی کامرون در تخریب و بازسازی ذهن‌ها  فرصت خوبی برای رد این موضوع باشد و تقریباً ۶۰،۰۰۰ دلار به محرک روانی بین سالهای ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۰ اختصاص یافت. با وجود این، زمانی که اثرات مخرب درمان پدیدار گردید، CIA متوجه شد که محرک روانی کاربرد عملیاتی اندکی دارد و ارتباطات به سرعت قطع شده است. مشارکت CIA در کار پژوهشی کامرون تا زمانی مخفی ماند که سیلی از دادخواهی‌ها مطرح گردید.

ایمان و باور کامرون به محرک روانی که به واسطه‌ی تمایل به یک روانپزشکی ماشینی، آینده‌نگرانه و مهار شده بود، بر افزایش شواهد دال بر شکست کلی آن غلبه می‌کرد. به جای یک نظریه‌ی روانشناختی جامع، درمان‌های ماشین مغناطیسی کامرون عمدتاً الهام گرفته از رمان‌هایی مانند دنیای قشنگ نو اثر آلدوس هاکسلی (۱۹۳۱) و توجه به سوابقی از آموزش در خواب بود که به صورت نامفهوم مدعی تسلط در زبان‌های خارجی در چهارده روز بود. با پیگیری سرسختانه‌ی یک روانپزشکی خودکار، به نظر می‌رسید کامرون در نسبت به این آسیب بی توجه بوده است.

براساس مشخصه‌ی “عجیب‌تر از تخیل”، محرک روانی ما را به سمت تاریخچه‌ای اساسی از روانپزشکی در قرن بیستم سوق می‌دهد. بیش از اینکه روانپزشکی تلاشی خنثی و صرفاً عینی باشد، جدای از واقعیت آشفته‌ی سیاست و فرهنگ، محرک روانی آشکار می‌سازد که چگونه دانش ذهن انسان به طرز عمیقی به واسطه‌ی نگرانی‌ها و اولویت‌های جامعه‌ای که آن را ایجاد کرده شکل می‌گیرد. این مسئله به دور از یک دیدگاه جدید است و دارای استدلال‌های مشابهی است که به مدت بیش از نیم قرن در افسانه‌ی بیماری ذهنی (۱۹۶۱) اثر روانپزشک مشهور، توماس ساز و دیوانگی و تمدن (۱۹۶۴) اثر مایکل فوکالت بیان شده‌اند. تاریخچه‌ی محرک روانی این انتقادات را بسط می‌دهد و نشان می‌دهد که چگونه فشارهای سیاسی و هراس‌های اخلاقی جنگ سرد، تصورات نسبت به بیماری ذهنی و درمان آن را شکل داده‌اند.

محرک روانی ممکن است درخصوص آینده و نه صرفاً گذشته چیزی راجع به درمان روانشناختی به ما بگوید. تعداد اندکی از روانپزشکان امروزی خود را مشغول مسائل کمونیسم و شستشوی مغزی می‌کنند، اما انعطاف‌پذیری باور و ایمان اصلی کامرون به ادغام فناوری و روانپزشکی اثبات شده است. این مسئله شاید بیشتر در سیل عظیم برنامه‌های کاربردی تلفن‌های هوشمند مرتبط با سلامت ذهنی به تعداد حدود ۱۰،۰۰۰ مورد در بازار مشاهده شود که همه چیز را عرضه می‌دارند، از ردیاب‌های حالات روحی گرفته تا برنامه‌های ذهنی، مولدهای نویز در محیط تا هیپنوتیزم خودکار.

با وجود این، محرک روانی، یک نکته‌ی احتیاطی در خصوص این نوع تحلیل را بیان می‌کند. در حالی بعید به نظر می‌آید که توطئه‌های عجیب و غریب جاسوسی بین‌المللی برملا شوند، اما اثر پژوهشی کامرون به ما یادآوری می‌کند که بایستی در پی این باشیم که منافع چه کسانی حائز اهمیت است. پشت لفاظی خوشبینانه از موج جدید فناوری درمانی، مسائل زیادی برای نگرانی وجود دارد: برنامه‌های کاربردی فاقد نظارت پزشکی تخصصی هستند، تعداد اندکی از آنها مورد حمایت مطالعات مطمئن قرار می‌گیرند که اثربخشی یا حتی ایمنی اساسی آنها را می‌سنجند، و بسیاری از آنها دچار نقص هستند یا اینکه داده‌های حساس سلامت تمامی کاربران را به طرفین دیگر می‌فروشند. بدیهی است که چنین مسائلی باید مورد بررسی و تحقیق قرار گیرد و سابقه‌ی محرک روانی می‌تواند شک و تردید لازم را تشدید کند.

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

6 + پنج =

برو بالا