فارست گامپ فیلمی از رابرت زمیکس محصول ۱۹۹۴
سینما

مروری بر فیلم فارست­ گامپ اثر رابرت زمکیس (۱۹۹۴ Forrest Gump)؛ “ساق‌هایم خسته‌اند ولی به شوقت می‌دوم”

“فارست­ گامپ” فیلمی است به کارگردانی “رابرت زمکیس” و نویسندگی “اریک راث” که فیلمنامه را از رمانی به همین نام نوشته “وینسنت گروم” اقتباس کرده است. “فارست­ گامپ” روایت­گر داستانی بسیار ساده اما پیچیده است. پیچیدگی که از درون­ اش سرچشمه می­ گیرد. جنسِ پیچیدگی فیلم معما­گونه نیست که به سان پازلی در تلاش برای حل کردن­ اش باشیم. باید فیلم را بارها دید و از کل به آن نگریست.

“.My mom always said life was like a box of chocolates. You never know what you’re gonna get”

مامانم همیشه می­گفت، زندگی مثل یه جعبه شکلاته، هیچوقت نمی­دونی چی ازش نصیبت میشه

در­تاریخ سینما فیلم­ های بسیاری ساخته شده­ است. فیلم­ هایی برای گیشه و یا برای جشنواره ­ها. فیلم ­هایی که همیشه برای بهترین بودن در لیست بهترین ها بالا پایین شده اند. ولی فیلم­ هایی هستند که جنس ­شان همانند بزرگان تاریخ  “همشهری کین”، “سرگیجه” ، “پدر­خوانده” و غیره نیست. فیلم هایی که به جای منتقدین قلب ها را فتح می­ کنند و درخشندگیِ­ شان هیچ­گاه خاموش نمی­ شود. “فارست­ گامپ” از این جنس فیلم­ ها است. فیلمی با ساختار قوی و قدرتمند که از فرم­انش فراتر می­ رود و تأثیر­گذار می­ شود.

“فارست­ گامپ” فیلمی است به کارگردانی “رابرت زمکیس” و نویسندگی “اریک راث” که فیلمنامه را از رمانی به همین نام نوشته “وینسنت گروم” اقتباس کرده است. “فارست­ گامپ” روایت­گر داستانی بسیار ساده اما پیچیده است. پیچیدگی که از درون­ اش سرچشمه می­ گیرد. جنسِ پیچیدگی فیلم معما­گونه نیست که به سان پازلی در تلاش برای حل کردن­ اش باشیم. باید فیلم را بارها دید و از کل به آن نگریست.

“رابرت زمکیس” با هوشمندی تمام فیلم را با سکانسی شروع می کند که بی شک در اذهان باقی خواهد ماند. سقوط پری از آسمان و سرگذشت کوتاهش تا رسیدن به مقابل فارست. با آن موسیقی تأمل بر­انگیزش، به تنهایی جزئی از کل را روایت می­ کند. سقوطی که خودِ زندگی است. شروع می­ شود، اوج می­ گیرد و در تنهایی به خاموشی می­ گراید.

“فارست­ گامپ” داستان زندگی پسری به همین نام با نقش آفرینی “تام هنکس” است. فارستی که از کودکی­ اش بهره هوشی کمتری نسبت به هم سن­ هایش بر­خوردار بوده است. فارست از کودکی با مادر­ش بزرگ می­ شود. خانومِ گامپ که “سالی فیلد” نقش آن مادر را ایفا می­ کند.

“run forrest run” بدو فارست بدو. همین تک جمله کافی است تا لبخندی بر ذهن دوست­داران سینما بی­اندازد. لبخندی با طعم نوستالژی. لبخندی از جنس حس متفاوت بودن. جمله ه­یای که نقطه عطف فیلم می شود و فارست را وارد جریانی از رودخانه می کند که حوادثی را برایش رقم می زند.

فارست گامپ فیلمی از رابرت زمیکس محصول ۱۹۹۴

فارست گامپ فیلمی از رابرت زمیکس محصول ۱۹۹۴

به عقیده شامفور خوشبختی به آسانی دست­یافتنی نیست: یافتن آن در درون خود دشوار است و در جای دیگر نا­ممکن می­ نماید. “فارست­ گامپ” روایتی از یک مسیر است. مسیری که به نظر ظهور خوشبختی فارست را ترسیم می­ کند. مسیری که با لحنی کمدی اما تلخ روایت می­ شود. مثل خود زندگی، کمدی و غمگین است. بالا و پایین می­ رود و قلبمان را می­ شکند و باز همانند زندگی به شکل غریبی وصله ­پینه­ اش می­ کند.

“فارست­ گامپ” در حالی زندگی پسرک را روایت می کند که نیم نگاه هایی به تاریخ معاصر آمریکا نیز دارد. نکوهشی که در باب تبعیض جنسیتی بدان اشاره می کند. به نوعی تبعیض علیه سیاه­ پوستان را به نظاره می نشیند. با یک حجوِ خاصی روسای جمهور آمریکا را ار برابر دید می­ گذراند و به شکل نامحسوسی یک مانیفست درباره نگرش آمریکا و مردمش نسبت به جنگ ویتنام ارائه می­ دهد.

فیلم به طور کلی بسیاری از مفاهیم مدرن آمریکا را به چالش می کشد و با طنزی حاوی شیطنت که در لایه های زیرین فیلم نهفته است آن را ابراز می کند.

وقتی از کل به فیلم می­ نگریم، متوجه می­ شویم فیلم یک بیانیه در باب زندگی را قرائت می­ کند. نمایه کلی فیلم بی­ شک یاد آورد سه اصلی است که “آرتور شوپنهاور” در کتاب “در­­ باب حکمت­ زندگی” بیان می کند. آنچه هستیم: که بیان کننده شخصیتی است که از فارست به ما نشان داده می­شود. آنجه داریم: ثمره زندگی و دویدن های فارست است و در نهایت آنچه می نماییم: و این دقیقا همان وجهی است که دلمان برای فارست­ گامپ تنگ خواهد شد.

“فارست­ گامپ” در سال ۱۹۹۴ به اکران عمومی رسید. در همان سال فیلم های “پالپ فیکشن” و “رستگاری شائوشنگ” نیز اکران شدند و بی­ گمان یکی از بهترین فصل های جوایز در تاریخ مراسم اسکار را رقم زدند. فیلم هایی که هر سه پس از گذشت ربع قرن، از جریان سازهای سینما به شمار می­ روند. البته درنهایت “فارست­ گامپ” توانست در ۶ دسته صاحب تندیس اسکار شود.

در نهایت می ­توان بیان کرد که “فارست­ گامپ” فلسفه نمی گوید. ساده است. ولی باطنش می­ تواند هم اندازه فلسفه انسان را به فکر فرو ببرد. با حس ترحم شروع می شود و ما را غمگین می­ کند. سپس شاد می­ شود و دلمان را می­ رباید. بزرگ می­ شود و همراه با خودمان به دانشگاه می­ رود. عاشق است اما ترکش می­ کنند. دوست دارد اما نیمه کاره باقی می­ ماند. و مادری که پیشوایش است، تنهایش می گذارد.

مامان همیشه می­گفت مرگ جزئی از زندگیه، ای کاش نبود.

وقتی درباره “فارست­ گامپ” صحبت می­ شود حتما نام­ هایی مانند تام هنکس و سالی فیلد به خاطرمان خطور خواهد کرد. بازی ویرانگری که هنکس ارائه می دهد در زمره ابدی­ های سینما جای خواهد داشت. گروه بازیگرانی که همگی تجربه ه­ایی برایمان خلق کردند که در عین فانتزی بودن همیشه حس واقعیت را همراه خود داشت. و در انتها رابرت زمیکس کارگردان فیلم که شاید بهترین تجربه کارگردانی ­اش با این فیلم رقم خورد. تجربه ای که سالیان سال تلاش کرد و دیگر نتوانست به تراز فارست گامپ باز گردد.

“نمی دونم حق با مامان بود یا ستوان دن. من نمی­دونم هر کدوم از ما سرنوشتی داریم یا نه. یا اینکه همه ما فقط به شکلی تصادفی روی یک نسیم شناوریم. ولی به نظرمن هردو درستن. شاید هر دو هم­زمان دارن اتفاق می­افتند”

تمام عمر می­ دویم. آهسته، سریع، با عجله، با هدف و بی هدف. همیشه می­ دویم. همیشه بی­ هدف دویده ایم. به سوی کجا؟ شاید دویدن نیست. فرار است. فرار از هستی که در گریبانش به خفگی میل کرده ایم. فرار از ترس. ترس از نیستی. ترس این که نباشم. نباشی. آری این ترس حقیقت است. حقیقتی انتزاعی و ناشناخته. می­دوم که خاطره ه­ایت را فرار کنم. وگرنه فراموشی مسکنی است شکلاتی که بلعیدنش در لحظه خوش آیند است. وگرنه عدم حظورت فراری­ است که روحم را از جسمم می ­کَنَد. به نا کجا. به نیستی. به خاک گور. پس بدو فارست بدو…

 

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز            بلای زلف سیاهت به سر نمی‌آید
ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس          کنون ز حلقه زلفت به در نمی‌آید
فارست گامپ فیلمی از رابرت زمیکس محصول ۱۹۹۴

فارست گامپ فیلمی از رابرت زمیکس محصول ۱۹۹۴

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × سه =

برو بالا