لوئیس بونوئل؛ ۱۹۸۳-۱۹۰۰
سینما

لوئیس بونوئل – اپیزود اول؛

سینما شبیه متصدی لباسی است که ناگهان با دو جفت کفش و یک سوال جلوی آدم ظاهر می شود: کدامش مال صحنه ی رقص است؟ باید جوابی برای این سوال داشت. یک کارگردان نمی تواند پاسخ متفرقانه ی «من نمی دانم» یا «برایم مهم نیست» را به او حواله کند.

لوئیس بونوئل، کارگردان و فیلم ساز مشهور اسپانیایی است که در گذر سال ها از واژه به تصویر رسیده است. او را به جرأت می توان از پایه گذاران فیلم سازی سورئالیسم در سینما به حساب آورد. شخصیت او محدود به قالب خاصی نیست و به معنی واقعی کلمه سنت شکنی تمام عیار است. از وی تاکنون مقالات زیادی به چاپ رسیده و برخی فیلمنامه هایش هم به فارسی ترجمه شده است.

سینمایش بی اندازه شگفت انگیز است. در دنیای معاصر که فیلم ها با ساختار تکنیکی شان روز به روز جذابیت بصری شان افزون می شود، نگاه سینمایی بونوئل همیشه جوان است. او در نوشته های سینمایی، تئاتری و خاطراتش از مراحل ساخت فیلم هایش در نقش مولف ظاهر می شود و صریحاَ در مقام «لوئیس بونوئل» فیلم ساز سخن می گوید، با یادداشت های خاطرات گونه ای که هر چند بسیار جذاب اند اما مناسبتی یا سورئالیسم ناب و بی پروای اشعارش را ندارند. اما او در اشعار و داستان هایش دور است، غایب و سوم شخص، بی هیچ توضیح مولفانه ای که جایگاه هنرمند را به یاد مخاطب بیاورد؛ شبیه تصاویر بدون شرحی که مخاطب، فارغ از گفتارِ صاحب اثر، خود به کشف مشغول می شود.

ژان کلود کریر فیلم نامه نویس و بازیگر فرانسوی همکاری طولانی با بونوئل داشت. از روحیات او این چنین نقل می کند که بونوئل دوست نداشت در نوشتارش از کلمات اسپانیایی استفاده کند. از نامه نوشتن با دست اکراه داشت و ترجیح می داد مکاتباتش را با تایپ دوانگشتی بر روی ماشین تحریر انجام دهد. به زعم کریر، بونوئل حتی نوشتن را دوست نداشت. او مرد سکوت بود، مرد مراقبه. هنگام کار بر روی یک فیلم نامه، لذت بی پایانی در بازی های بی شمار و نا­­ به­ سامان تخیل می یافت و آن لحظات را بهترین لحظات زندگی اش می یافت. بونوئل عاشق خنده، بازی، بداهه گویی و گفتن داستان بود: حتی گاه روزی چند بار تعریف کردن روایت های مختلف و هوشمندانه ی یک داستان او را به شدت خوشحال می کرد.

 به نقل از بونوئل: ((سینما شبیه متصدی لباسی است که ناگهان با دو جفت کفش و یک سوال جلوی آدم ظاهر می شود: کدامش مال صحنه ی رقص است؟ باید جوابی برای این سوال داشت. یک کارگردان نمی تواند پاسخ متفرقانه ی «من نمی دانم» یا «برایم مهم نیست» را به او حواله کند.))

او به ندرت درگیر نوشتن می شد حتی یک نویسنده هم بین شخصیت های فیلم هایش وجود ندارد. گاهی به تنهایی پر امنیت نقاشان غبطه می خورد اما به کار نویسندگان خیر. به جز یکی دو استثنا فیلم نامه هایش را هم خودش ننوشت. این وظیفه هجده سال بر دوش کریر بود. کسی که شب ها مسئول شکل بخشیدن به یادداشت های نه نامنسجم اما نامرتبی بود که در طول روز به شکل بداهه به ذهن بونوئل می رسید. فیلم بود که همیشه پیشاپیش جلو می رفت. ارتباط با کاغذی که می خواهد همه چیز را ساکن کند برای بونوئل دشوار، خطرناک و به گونه ی یک ریسک در می آمد. با این حال در جوانی اش به عنوان فردی که استعداد ذاتی در سورئالیسم داشت، سعی کرده بود بنویسد.

لوئیس بونوئل؛ ۱۹۸۳-۱۹۰۰

لوئیس بونوئل؛ ۱۹۸۳-۱۹۰۰

ادامه دارد…

 

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − 2 =

برو بالا