ممنتو فیلمی از کریستوفر نولان محصول 2001
سینما

«ممنتو» فیلمی ار کریستوفر نولان (Memento 2001)؛ “درجستجوی زمان از دست رفته”

ممنتو یا یادگاری نام دومین ساخته بلندی کارگردانی این روزها پر آوازه جهان کریستوفر نولان است. نولان که همیشه خود در مقام نویسندگیِ آثارش قرار می‌گیرد، فیلمنامه ممنتو را همراه با برادرش جاناتان به نگارش در آورده اند. ممنتو فیلمی روانشناختانه و نئو نوآور است.

“ممنتو” نام دومین ساخته بلندِ کارگردانی است که این روزها در جهان پر آوازه است. “کریستوفر نولان“. “نولان” که همیشه خود در مقام نویسندگیِ آثارش قرار می‌گیرد، فیلمنامه “ممنتو” را همراه با برادرش “جاناتان نولان” به نگارش در آورده‌اند. ممنتو فیلمی روانشناختانه و نئو نوآور است. فیلمی که شاید پس از “Following” بهترین فیلم نولان تا کنون باشد.

“ممنتو” داستانِ مردی به نام “لئونارد” با نقش آفرینی “گای پیرس” را روایت می‌کند که بر اساس رویدادی حافظه موقت خود را از دست می‌دهد. وی برای حل کردن موضوعی که منجر به قتل همسرش و فراموشی حافظه وی شده است، مجبور به ثبت رویداد های روزمره می‌شود. ثبتی که هر روز تکرار می‌گردد، چه از راه تتو بر روی پوستش و چه از راه یادداشت برداری. به هر حال لئونارد محکوم به تولد هر روزه است. تولدی که گویی لحظه‌ای پس از قتل همسرش اتفاق می افتد. با همان اندازه خشم و غم. مدام تکرار می‌شود.

برادران نولان “ممنتو” را به شکل غیر خطی روایت می‌کنند. از رنگی و سیاه و سفید، از بازی با صداها، از به هم ریختگی عنصر مورد علاقه نولان یعنی زمان. از سر به ته و از ته به سر. همگی در هم تنیده می‌شود تا برای بار اول چشممان از دیدن فیلم تکان نخورد. روایتی معمایی- جنایی با نمایشی جذاب که ذهن مخاطب را تا انتها در گیر خواهد کرد. اما ممنتو واقعا تأثیر گذار است؟

فیلم هایی بزرگی از قبیل “پاپ فیکشن” و “۲۱ گرم” پیش تر ساخته شده بودند که زمان را در فیلم هایشان غیر خطی روایت می‌کردند. زمان‌هایی که اگر تدوین شان را برعکس کنیم و خطی شان کنیم تنها داستانی قابل تامل را در پی دارند. ممنتو نیز از این دسته خارج نیست. در پس به هم ریختگی‌هایش، در پس تمام عقب و جلو شدن های زمان، فیلم اصولا داستانی ساده دارد. مردی که بر اثر تصادف حافظه اش مختل شده و دنبال قاتلِ زنش می‌گردد. داستانی یک خطی که نزدیک به دو ساعت روایت می‌شود.

اما آیا “ممنتو” خالی از هرگونه زیر لایه است؟ وقتی از بعد روانشناسی فلسفی به “ممنتو” بنگریم گره هایی وجود دارند که پرداختن به آن ها ارزش فیلم را تا حدی بالا خواهد برد. سوال اصلی اینجاست که واقعیت چیست؟ وجود دارد؟ واقعیت ثبت شدنی است یا به یاد سپردنی؟ همه اینجا سوالاتی است که فرای داستان ذهن را درگیر می کند.

ممنتو فیلمی از کریستوفر نولان محصول 2001

ممنتو فیلمی از کریستوفر نولان محصول ۲۰۰۱

به راستی هنگامی که مانند “لئونارد” هر صبح بر می خیزیم، بیداریم؟ یا در تصور زندگی می‌کنیم. شاید حاطراتمان دنیایی ذهنی برایمان تصویر می کنند که در آن فرو می رویم. به راستی اتکا به حافظه  نمی‌تواند درک مناسبی از حقیقت اتفاق افتاده به ما بدهد. حافظه تحریف می شود. تحریفش می کنیم. خود بدان چیزی تبدیلش می‌کنیم که می‌خواهیم. جزئیات را دستکاری می‌کنیم، زاویه دیدمان را تغییر می‌دهیم و در جایی می‌ایستیم که خود می‌خواهیم آن را به یاد آوریم. ولی واقعیت متفاوت است. غیر از ابعاد متخلف که بر آن تأثیر می‌گذارد، مانند نوع بینش فلسفی، شرایط لحظه ایی  و غیره. واقعیت تابعی از زمان و مکان است و به راستی تصور درک واقعیتی در زمان و مکانی متفاوت شاید شبیه به آن باشد ولی تمام حقیقت نیست. این مفهومی است که “نولان” در “ممنتو” به آن می‌پردازد. سیکل تکرارِ در جستجوی حقیقت. حقیقتی گنگ که به سان زندگی همیشه مبهم است.

زمان همیشه از عناصری بوده که نولان در فیلم هایش اشتیاق فراوانی در بازی با آن داشته است. زمان نزد نولان مخلوقی است که خلق شده است و پایان یافته است. از میانش وارد و از جایی خارج می شویم. “بی خوابی”، “میان‌ستاره‌ای” و “تلقین”، همگی زمان است و زمان. از کل که بنگریم زمان نقش اول این فیلم هاست و نولان سعی بر بزرگ کردن مفهمومی برای خود و مخاطبانش دارد.

“ممنتو” گامی بلند از “نولان” برای خاطره سازی است. صبح به صبح لئونارد می پرسد از کجاییم و کجا می‌رویم. مینیمالیسمی که نولان به تصویر می کشید نقاشی گون عمل می کند. تصاویرش را مبهم می‌کند و از قابش بیرون می‌زند. بازی فوق العاده “گای پیرس” نیز گواه آن است. چشمانی همیشه کنجکاو که اندوهی عمیق را در خود دارد. حزنی فرا انسانی که مدام از خود می‌پرسد چقدر همه چی پوچ است. حتی زنی که شاید اصلا نداشتمش. مگر این نبوده که خاطرات تحزیف می‌شوند. شاید همه عمر با تصویری خیالی زندگی کرده باشم.

زنگ های خنثی و مینیمالیستی نولان در “ممنتو” مفهومی شگرف را منتقل می کند. این دنیای به ظاهر پیچیده چقدر قابل خلاصه شدن است. و انسان (لئونارد) درگیر خلاصه شدن ها  شده است. شده ایم. می شویم. ماسک هایمان روزی خواهد افتاد و صورت متوهم و بی ترکیب مان در جستجوی هیچ خواهد بود. شد. انسانی که مدام در رویاست، در تصور است. و افکار، مانند بزری در ذهن رشد می کنند. لوبیای سحر آمیزی که چنان در اعماق افکار فرو می رود که به باور تبدیل می گردد. مدام تکرار می‌کنیم به او اعتماد نکن. دروغ هاشو باور نکن. ولی مگر این نیست که در نهایت همان بی سرو پاها افکار را تغییر جهت می دهند. همیشه همینطور بوده است.

نولان به جزئیات علاقه مند است. از دیدنش ذوق می کند و همیشه به دنبال جزئیات است. ممنتو هم سرشار از جزئیات است. جزئیاتی که باگ‌هایی در آن نهفته است. گویی خود نولان هم مانند مخاطبش مدام به ذهنش گره می‌زده. گره های که گاه خود وی هم در حل کردنش به مشکل بر می‌خورد. ممنتو فیلمی است سیاه. سیاهی که فلسفه اش به چالش کشیدن واقعیت است. واقعیتی که در تاریخ تحریف شده و در زمان حال باطل است. شاید سناریو ایست که در ذهن آدمی معلول مدام دعایش هستی-زمان است و نشخوار پدیدار شناسی هم برایش جواب نمی دهد. چون این من دیگر من نیست.

ممنتو فیلمی از کریستوفر نولان محصول 2001

ممنتو فیلمی از کریستوفر نولان محصول ۲۰۰۱

 

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 1 =

برو بالا