بیلی وایلدر ۲۰۰۲-۱۹۰۶
سینما

نگاهی به فیلم “آوانتی” کاری از بیلی وایلدر؛ “اگر فیلمی خوب باشد، خوب است، و اگر بد باشد، بد است. تمام شد و رفت.”

سخت ترین موضوع برای نوشتن در جهان، عشق است. به همین سادگی. شما باید آن را از طریق جزئیات بدست آورید، مثل درخشش نور صبحگاهی بر روی ناودان جلوی خانه اش. صدای زنگ تلفنی که شبیه قطعه “پاستورال” بتهوون است . نامه ای که روی تکه کاغذی اداری با بی‌دقتی نوشته شده و شما آن را همه جا در جیبتان حمل می‌کنید چون عطر تمام یاس‌های اوهایو را در خود دارد.

فیلم سینمایی “آوانتی” فیلمی از “بیلی وایلدر” محصول سال ۱۹۷۲ میلادی است. داستان فیلم از این قرار است که پدرِ “جک لمون” در ایتالیا بر اثر تصادف می‌میرد و او باید برای انتقال جسد به آمریکا، وارد ایتالیا شود. به محض ورود لمون به ایتالیا، او  با “جولیت میلز” با دخترِ معشوقه‌ی پدر لمون برخورد می‌کند و ماجرا دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود…

در آغاز فیلم جک لمون با لباس راحتی از هلیکوپتر بیرون می‌آید و همین تماشاگر را به این فکر می‌اندازد که فیلم شیطنت‌های خاص شخصیت بیلی وایلدر را در مقام کارگردان داراست. با جلوتر رفتن مشخص می‌شود که لمون آدم سرشناسی است، در حدی که برای تسهیل انتقال جنازه‌ی پدرش نماینده‌ی وزارت امور خارجه‌ی آمریکا شخصاً وارد عمل می‌شود.

نخستین دیدار لمون و میلز به عنوان فرزندان زن و مرد کشته شده در تصادف جرقه‌ی شروع ماجرایی است که از همان ابتدا تماشاگر متوجهش می‌شود. طنز ظریفی در فیلم حکم فرماست، از نوع طنز وایلدی. نمونه‌اش دیوار باغی‌ست که پدر لمون با ماشین به آن برخورد کرده و صاحبان باغ از او طلب غرامت می‌کنند و وقتی که مدیر هتل از جک لمون می‌خواهد از پرداخت غرامت به آن‌ها خودداری کند، این آدم‌ها اقدام به سرقت جنازه‌ی پدر می‌کنند. یا صحنه‌ای که لمون به خاطرش حاضر نبوده پدرش را ببخشد بعدها عین همان واقعه برای خودش رخ می‌دهد و عکاس سمج ایتالیایی از آن‌ها عکس می‌گیرد. این اتفاق لمون را در موقعیتی جدید می‌گذارد از یک جهت آسان نبودن قضاوت دیگران و از جهت دیگر درک کردن شرایط عجیب و غریب پدر. گفتنی است که فیلم آوانتی در زمان اکران به موفقیت چندانی دست نیافت، هرچند بعدها منتقدان این فیلم را یک جواهر ناشناخته دانستند و از آن تقدیر کردند.

بیلی وایلدر یکی از درخشان‌ترین چهره‌های فیلمسازی ‌هالیوود در عصر طلایی محسوب می‌شود که ۶ بار موفق به کسب اسکار و ۱۵ بار نامزد این جایزه بود و از این لحاظ یکی از رکورداران تاریخ سینماست. وایلدر می‌گوید: «فیلم همیشه به عنوان رسانه‌ی کارگردان در نظر گرفته می‌شود چون کارگردان محصول نهایی را بر روی پرده می‌برد. دوباره همان نظریه‌ی مؤلف مسخره، که اعتقاد دارد کارگردان مؤلف فیلم است. اما کارگردان از روی چه چیزی کارگردانی می کند؟ دفترچه تلفن؟ زمانی‌که صدا وارد سینما شد نویسندگان اهمیت بیشتری پیدا کردند، اما آن‌ها مجبور بودند دلاورانه بجنگند تا به اعتباری که سزاوارش بودند دست یابند.»

او اضافه می‌کند که: «بعد از آن‌ که تعداد بسیاری از پیشخدمت‌ها تبدیل به ستاره سینما شدند، وقتی پای کلاس در میان می‌آمد یک قحطی واقعی وجود داشت. کسی نبود که واقعا به مدرسه رفته باشد، بتواند کلمات را تلفظ کند، یا شاید حتی بتواند پیانو بنوازد. ممکن است این فرد یک دختر لاغر و کوچک باشد، اما وقتی او را می‌بینید، متوجه می‌شوید که واقعا در پیشگاه موجود خاصی هستید. در این دسته تنها گاربو، هیپبورن و شاید برگمان قرار دارند. این یک کیفیت نادر است، اما خدای من، وقتی پیدایش می‌کنید آنگاه تفاوت را می‌فهمید.»

جالب است که او معتقد بود اگر می خواهید حقیقت را به مردم بگویید بهتر است به طنز بیان کنید، وگرنه آن‌ها شما را می کشند.

بیلی وایلدر ۲۰۰۲-۱۹۰۶

بیلی وایلدر ۲۰۰۲-۱۹۰۶

 

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده − ده =

برو بالا