نیمه شبی در پاریس
سینما

نیمه شبی در پاریس با وودی آلن

دفاع از دیوانگی نه تنها نامی است بر یک کتاب که رسالت و تعریفی است از نوعی نگاه و یا سبکی از زندگی.

وودی آلن، بازیگر، نویسنده، کارگردان، موسیقی دان و ۸۱ ساله. طنزها و کمدی های او فریادهای یک فیزیک کوچک نسبی است که حضور و بودن را جدی نمی گیرد و آن (زندگی) را به یک شوخیِ بی مزه و گاها بامزه نزدیک می داند. نقطه ی کانونی تفکراتش که در قالب های متن و نمایش به بیرون می جهند، خود او است. آلن کرکتر خود را به تیغ عصیانگری و نقد می کشد و با متر کردنِ خود، هشدارهایی به مخاطب می دهد.

او و تفکر اوست که حیات بخش جدا نشدنی نوشته هایش می شوند و نه عوامل بیرونی ثانویه ی دیگر. دیوانه بودن، دیوانه شدن، دیوانه ساختن، دیوانه خواستن، دیوانه بازی و تمام مشتقات این واژه در بند بند اندیشه او حس می شود.

اما براستی منظور از دیوانگی چیست؟ و ما چه چیزی را درآثار او متحمل می شویم؟ یک کنش، یک پدیده، یک اتفاق و حادثه ایِ غیر معمول. یک عمل و منشِ غیر عمومیِ ضد اجتماعی و شاید هم عمومیِ اجتماعی. این هاست که رنگ آمیزیِ پازل او را تکمیل می کنند.

شاید هیچ وقت نباید درگیر رابطه ای شوم که خودم یک طرف آن هستم.

وودی آلن، کارگردان، بازیگر، منتقد،موسیقی دان و ۸۱ ساله

نیمه شبی در پاریس

روایت انسانی است که یا باورش غیر ممکن است و یا باور نکردنی. همراه شدن و نشدن با او به جهان بینی مخاطب وابسته می شود.

اوون ویلسون (گیل) از رنگ ها می گوید، از فصل ها می نویسد، ابرها را دنبال می کند و رودخانه ها برایش اتفاقات تکراری ای نیستند. شخصیت او یادآور تفکرات آنتوان دوسنت اگزوپری در قالب شازده کوچولو است. شاید اگر شازده کوچولو با گیل ملاقات می کرد او را به عنوان بهترین دوست خود بر می گزید و لقب “آدمِ بزرگ” را به او نمی داد.

نویسنده ای که نسبت به اندیشه ی زمانِ خود ضعیف و عقب است و همسرش که از زمان جلو می زند و هرآنچه هست و نیست را به سخره ی مصرف می گیرد. مصرف برای مصرف. او (همسر گیل) اهل جغرافیا و کنشی بورژوایی است که مکان و محل برایش خاصیتی رادیو گونه دارند. نگاهی که برادران نویفرت به معماری داشتند. آن ها معماری را به منزله ی رادیویی تعریف می کردند که با تمام وجود چیزی یش از آن چه هست نبود و تمایزی برای محل (پاریس و یا نیویورک) قائل نیست.

اینکه گیل تفکراتش را زندگی می کند و یا واقعا سیر و سفر در زمان را تجربه می کند، مهم نیست. مهم کنش اتفاق افتاده در مسیر اوست. دیدارها، دیالوگ ها، فضاها، چالش ها، این ها هستند که با تمام قدرت و معنا به او شکل می بخشند.

برای نتیجه گرفتن و واکاوی حقیقتی وجود نخواهد داشت، این تامل و تفکر غیر تکراری است که شکوه را برای روایت گر داستان مان نمایان کرده است. حقیقت زیر بار ایهام و تفاسیر می رود و گیل حقیقی ترین حقیقیتی که می داند، همین است.

او نه تلاشی برای حفظ و نگه داشتن می کند و نه توضیحی برای اثباتِ رویدادهای ذهنی و بدن مندش می دهد. او زیستِ متصور شده و یا تجربه کرده اش را قدیسی بی نقص و متعالی می داند و در این راه و برای این راه از دست می دهد و کاسته و افزوده می شود.

نیمه شبی در پاریس ۲۰۱۱ – وودی آلن

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
برای درج دیدگاه کلیک کنید

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 2 =

برو بالا