میشل لبر نتولد ۱۹۳۹
ادبیات

نگاهی به رمان “کاناپه ی قرمز” کاری از میشل لبر؛ نشر چشمه

شاید بتوان گفت که “میشل لبر” دو قطب در داستان که “آن” و “کلمنس” هستند را با خاطرات دور و نزدیک هر کدام که با مسائل و سرخورگی های زیادی است مقابل هم قرار می دهد و در همین بین مخاطب را نیز به عنوان قطب سوم داستان نشانه می گیرد. مخاطبی که امکان دارد خود را با “آن” و کلمنس” همراه کند و خاطرات و گذشته ی خود را مدام با خواندن این رمان همزمان به یاد آورد.

“کاناپه قرمز” نام رمانی نوشته “میشل لبر” نویسنده فرانسوی است. میشل لبر این روزها در فرانسه مشهور است و رمان “کاناپه قرمز” شاید مشهورترین اثر وی باشد.

رمان “کاناپه قرمز” در سال ۲۰۰۷ نامزد دریافت جایزه «کنگور» -معتبر ترین جایزه ادبی فرانسه- بوده و چندین جایزه دیگر نیز دریافت کرده است.  می توان گفت “کاناپه قرمز” به نوعی روایت یک حس نوستالژیک به گذشته است. این حس سبب آن می شود که زنی برای پیدا کردن یار سال های جوانی خود به سفری طولانی برود. روایت “کاناپه قرمز” را شاید بتوان روایتی شاعرانه در عین حال موجز دانست که موضوعی بزرگ و بشری را در ۱۵۰ صفحه روایت می کند.

در “کاناپه قرمز” مخاطب با خاطرات و زندگی دو نسل مواجه می شود. “میشل لبر” در “کاناپه قرمز” توانسته است نه تنها تفاوت های دو نسل را به خوبی به تصویر بکشد بلکه او تشابهات و ویژگی های مشترک این دو نسل و به طور کلی روابط انسانی را نیز به نمایش گذاشته است. شاید “میشل لبر” به نوعی در این کتاب عنوان می کند که بشر تجربه های مشترکی مانند عشق، وابستگی و تعلقات دنیوی را در دوره های مختلف به شکل متفاوتی تجربه می کند و این تفاوت همان متمایز بودن خصوصیات نیل ها از یکدیگر است.

“کلمنس” شخصیت پیرزنی است که در همسایگی شخصیت اصلی زندگی می کند. او همیشه روی یک کاناپه ی قرمز رنگ می نشیند و عکسی یادگاری را در شیار آن مبل نگهداری می کند. عکس متعلق به دوران جنگ و نوزده سالگی پیرزن است. همانطور که آن عکس در لایه های زیر کاناپه ی قرمز رنگ پنهان شده است، لایه های پنهان دیگری نیز در شخصیت ها و جریان داستان وجود دارد که نویسنده با مهندسی اطلاعات و روایت خود توانسته مخاطب را ترغیب کند تا این لایه ها را یک به یک کنار بزند و تا آخر ماجرا با آن همراه باشد.

شاید بتوان گفت که “میشل لبر” دو قطب در داستان که “آن” و “کلمنس” هستند را با خاطرات دور و نزدیک هر کدام که با مسائل و سرخورگی های زیادی است مقابل هم قرار می دهد و در همین بین مخاطب را نیز به عنوان قطب سوم داستان نشانه می گیرد. مخاطبی که امکان دارد خود را با “آن” و کلمنس” همراه کند و خاطرات و گذشته ی خود را مدام با خواندن این رمان همزمان به یاد آورد.

در “کاناپه قرمز” با گذشته هایی مواجه می شویم که شاید هر انسانی او را در گوشه ای قرار می دهد و سعی می کند با گذشتن از آن به زندگی حال و آینده ی خود بپردازد. اما این گذشته در لایه ای از زندگی فرد همیشه وجود دارد . گاها” او را و زندگی کنونی اش را تحت تاثیر قرار می دهد. شاید اتفاق ویژه ای که در رمان “کاناپه قرمز” است این باشد که شخصیت اصلی با محرکی که شاید “کلمنس” و گذشته اش است به وجوهی از زندگی خود بازمی گردد که می تواند راهگشای آینده اش نیز باشد.

او در ابتدا تمایلی به بازگشت به گذشته ی خود ندارد اما “کلمنس” و روایت او از گذشته اش منجر به سفری برای “آن” می شود که با تمام سختی و طولانی بودنش شکافی را که در زندگی او بوده است را به نوعی ریشه یابی می کند. شخصیت های رمان شاید انسان هایی ایده آلیستی هستند که با وجود به هدف نرسیدن آرزوهای شان تا آخر عمر حسرت آن آرمان های از دست رفته را می خورند.

“کاناپه قرمز” شاید مخاطب را به یاد الگوی “سفر قهرمان” بیندازد که قهرمان در آن سفری را آغاز می کند و در این سفر به حقایقی درباره ی خود و دنیای پیرامون خود دست می یابد. او پس از بازگشت از سفر انسانی متحول شده است. تحولی را که با نوعی شناخت همراه است. “آن” نیز پس از بازگشت از سفر راه دور متحول می شود و در آخر داستان او را با نگاهی متفاوت به زندگی و حتی “کلمنس” می بینیم.

رمان “کاناپه قرمز” را “عباس پژمان” ترجمه  کرده و توسط “نشر چشمه” منتشر شده است.

کاناپه قرمز کاری از میشل لبر

کاناپه قرمز کاری از میشل لبر

 

به کانال تلگرام نت نوشت بپیوندید به صفحه اینستاگرام نت نوشت بپیوندید
۱ دیدگاه

یک دیدگاه

  1. ر ع

    ۷ آذر ۱۳۹۶ at ۱۹:۵۳

    0

    سلام
    سپاس از بررسی کتاب کاناپه قرمز
    فقط چرا در این متن از واژه گاها به جای گاهی استفاده شدهد؟؟؟!!!!

پاسخی بگذاید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

7 − پنج =

برو بالا